
وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ تنجّز، باور داشتن و یقین کلید اصلی حرکت انسان میباشد. 2ـ امام سجاد در دعای ابوحمزه راههای ارتباط با خدا و آنچه را که انسان باید در وجود خود بیابد را بیان میکند و این دعا در حقیقت یک دستورالعمل کامل سلوکی است. 3ـ ادعیه تنها برای قرائت و ثواب نیست و سرمنشأ شروع حرکت مرحوم علامه طهرانی در جریان انقلاب سنه 1342 دعای افتتاح بود. 4ـ نظام اجتماعی باید منطبق با نظام اجتماعی رسول خدا باشد تا جامعه را از توجه در کثرات باز دارد و حرکت به سمت پروردگار را در آنها ایجاد کند. 5ـ ظاهر پلی به سوی باطن است، بعضیها تا زمانی که رسول خدا حیات داشت و او را میدیدند به دستورات عمل میکردند. 6ـ اگر شما امام زمان را چون امام زمان است قبول کنید هیچ فایده ای ندارد و شما را از کثرات بیرون نمیآورد، چون امام علیه السلام حق است باید او را پذیرفت. 7ـ داستان شخصی که خواهان گرفتن لباسهای علامه طهرانی برای شب اول قبر بود که مرحوم حداد فرمودند: اینها کار را حل نمیکند مسئله بالاتر از این حرفهاست. 8ـ مرحوم علامه طهرانی شخصی باورمند بودند و وعدۀ خدا را باور کرده بود. 9ـ حکایت رفتن مرحوم علامه نزد مرحوم آیت اللَه خمینی در سنه 1342 و تشویق ایشان با آیۀ ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْض...﴾ 10ـ مرحوم علامه طهرانی میفرمودند: ما راهی را که رفتیم نسبت به آن یقین داریم و به عین الیقین مطالب برای ما مکشوف شده و چون یقین داریم همه را دعوت به این مسیر کردیم و راه نجات نیز در متابعت است. 11ـ انسان باید از صبح تا شام با ادعیۀ امام علیه السلام زندگی کند. 12ـ وسواس تمام مبانی و اعتقادات را سست و قوام نفس و قلب را از بین میبرد و تزلزل را جایگزین میکند. 13ـ اگر کسی با یقین خدمت یکی از اولیاء باشد او را کافی است هر چند در عرض او اولیایی مساوی با او باشد. 14ـ متأسفانه وسایل جدید ارتباطی، خطری جدّی برای کیان خانواده است. 15ـ صحبت مرد نامحرم با زن نامحرم در نفس او اثر میگذارد و توهمّات و تخیّلات را در او میکارد. 16ـ مجلس اربعين از اختصاصات سيّدالشّهداء است و برای عموم جایز نیست. 18ـ تمام حرکت انسان بر اس
وجوب اهتمام به دستورات بزرگان و عمل بر طبق آن
6نسبت به این قضیه حالتشان را نگاه کنید ببینید، میگویند: چرا حرکت نمیکنید؟ چرا راه نمیافتید؟ مگر نمیدانیم که خدا وعده داده؟ یعنی چه؟ ما حالا هزار دفعه این آیه را خواندیم ولی باور نداریم، قرآن را فقط به عنوان یک قرآن و تبرّک و اینها میخوانیم، این که وعد اللَه الذین، آیا وقتی که این آیه را داریم میخوانیم چه حالی پیدا میکنیم؟ وَعَدَ اللَه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، اگر بلند شویم ترتیب اثر بدهیم، مراقبه داشته باشیم، نسبت به مطالب بزرگان و مبانی بزرگان پیگیری کنیم، خُب این وعداللَه کار خودش را انجام میدهد، خُب نمیدهد؟ خُب خدا دروغ گفته، اگر نمیدهد پس دروغ گفته است.
ما این دروغگویی را به خدا نسبت میدهیم ولی حرکت نمیکنیم، خُب بِجُنب تا وعده خدا را ببینی، حرکت کن تا وعده خدا را مشاهده کنی، دروغ نگو، تا وعده خدا را راجع به راستگویان ببینی، تقلب نکن، تا وعده خدا را راجع به افراد امین ببینی، راهت راست باشد، تا دستگیری خدا را ببینی، با چشم خودت ببینی، که چطوری خدا دارد دستگیری میکند، موانع را چطور دارد برطرف میکند، ما شوخی میگیریم میزنیم به بیراهه، خدا هم مینشیند سر جایش: حالا خودت برو، دیگر افسارت گردن خودت، تو که به وعده من اعتماد نداری خُب بسماللَه خودت برو دیگر!
مسأله این است که به آنچه را که خدا فرموده ما نسبت به آن شوخی میگیریم، مطالب را شوخی میگیریم. در زمان مرحومآقا ما مطالب را از مرحومآقا جدّی تلقی میکردیم، میدیدیم ایشان شوخی ندارد، مطلبش جدّی است، عمل میکردیم نتیجهاش را میدیدیم، عمل نمیکردیم نتیجه نمیدیدیم، خیلی رُک و بیرودربایستی. آنچه را که ایشان میگفتند ما این مطالب را حق میپنداشتیم، یعنی مسأله صحیح بوده و حق بوده و راهی بوده که خودشان رفتند، اینطور نبوده که بگوییم حالا ایشان میگویند، شاید خُب خوب باشد شاید درست باشد، بالاخره مرد عالمی است یک چیزی حتماً هست دیگر بیهیچی نیست! یعنی احساس میکردیم حرفی که میزنند باید گوش بدهیم، اگر گوش نمیدادیم نتیجه نمیگرفتیم ضرر میکردیم، بنده خودم را عرض میکنم در بعضی از موارد بنده گوش ندادم و ضررش را هم دیدم، در همان زمان ضررش را هم دیدم و بعد حالا کی ترمیم شود، تدارک شود خُب حالا آن یک مطلب دیگر است.
