کیفیت نزول مقدّرات در شب های قدر
13آن کسی که چشمش به اسرار عالم ملکوت باز شده است، دیگر برای دنیا ارزشی قائل نیست، و واقعاً هم مطلب همینطور است! آخر آن کسی که مثلاً فیروزۀ درجۀ أعلای نیشابوری که هر قیراطش مبالغی قیمت دارد، به دست او میرسد و میشناسد، هیچ آن را رها میکند و به میدان مالفروشها برود و یکی از این مهرههایی که به گردن بعضی از حمارها میبندند، سوا کند و به دستش ببندد و یا سر انگشتر بگذارد؟! اگر این کار را بکند که صحیح نیست! سراغ آن هم نمیرود. کسی که مزّۀ گوشت خالص و طیّب و طریّ1 را چشیده است، دنبال مردار و جیفه نمیرود؛ جیفه خوراک سگان است که دسترسی به آن گوشتهای طیّب و طاهر ندارند، و حسّشان هم برای درک آن گوشتهای تازه نیست. ریاستهای دنیا، شهوات دنیا و لذّتهای دنیا که منغمر در معاصی است، برای افرادی است که بویی از عالم ملکوت و رحمت نبردهاند. اگر دریچهای از آن عالم به قلب آنها باز بشود، به هزار هزار برابر از این معاصی توجّه نمیکنند! لذا خداوند برای پیغمبرش که بهترین موجود است، چنین مقدّر کرده است.
امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه خطبۀ خیلی عجیبی دارند، و در آنجا میگویند:
ای انسان با انصاف، ببین خدا برای پیغمبرش چه مقدّر کرده است! اگر اینها بد بود، خدا برای بهترین موجود، گل سرسبد عالم کائنات و حبیب خود مقّدر نمیکرد! پس چون اینها را برای او مقدّر کرده است، بالملازمه بدانید: آن افرادی که دنیا را برای آنها گسترش داده است و در شهوات و غفلات غوطهور هستند، در نکبت و تاریکی زندگی میکنند.2
اساس زندگانی، خوردن و آشامیدن و شکم پر کردن و خوابیدن و خُرخر کردن نیست! این حیات، حیات حیوان است! انسان یک حیات دیگری براساس شرف و فضیلت دارد. انسان اگر میخواهد دچار گرفتاری و مصیبت بشود، اشکالی ندارد؛ و اگر میخواهد در راه خدا کشته بشود، چه اشکالی دارد؟! بالأخره عالم باید به خدا برگردد، یا به اینصورت و یا به آنصورت. شهادت برای سیّدالشّهدا عیب نیست، فخر است! اصلاً خداوند مدالی به سینۀ سیّدالشّهدا زده است، و این مدال را کسی نمیتواند تحمّل کند مگر سیّدالشّهدا! عالیترین مدال را به آن حضرت داد، عالیترین مدال را به حضرت امام حسن داد، عالیترین مدال را به حضرت سجّاد داد؛ دیگران نمیتوانند تحمّل کنند، نمیتوانند این بار را بکشند؛ کسی میتواند این بار را بکشد که چشمش و گوشش و قلبش بر اسرار عالم غیب اطّلاع پیدا کرده است و ﴿لِّكَيۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰكُمۡ﴾ در سرّ و سویدای قلب او نشسته است. مگر شاهزاده علیّاکبر نگفت: «ای پدر جان، ما چه باکی داریم؟! چرا غصّه میخوری؟!» حضرت علیّاکبر عجیب است! میگوید: «ای پدر جان، خواب دیدهای که این قوم میروند و مرگ به دنبال اینها میرود؛ أ لَسنا عَلَی الحَقّ؟! ”مگر ما بر حقّ نیستیم؟“» فرمود: «بله!» گفت: «پس از مرگ چه باکی داریم؟!»3 ببینید: خیلی روشن و خیلی ساده! روز عاشورا این جوان چقدر ساده و طبیعی، بدون هیچ گرفتگی، قَلق، ناراحتی و شکایتی، و بدون هیچ امر و نهیای، خیلی آرام آمد.
- لغتنامه دهخدا: «طری: تازه و تر، باطراوت.»
- نهج البلاغة (عبده)، ج ٢، ص ٦٠.
- الإرشاد، ج ٢، ص ٨٢.

