کیفیت نزول مقدّرات در شب های قدر
15ـ «به عراق میخواهم بروم.»
ـ «ای حسین، ای وای! این همان وعدهای است که پیغمبر به من داده است؟!»
حضرت فرمود:
بله، خداوند برای من مَصرعی قرار داده است و من باید بشتابم و خود را به آن مصرع برسانم! ای مادر، خدا تو را جزای خیر بدهد! بر این مصیبت، صبر کن! مصیبتت به اندازۀ صبر تو است.
آقا به مکّه تشریف آوردند و چند ماهی اقامت کردند و بهسوی کربلا حرکت کردند. خبر به امّسلمه رسید که آقا بهسوی کربلا حرکت کردند، امّسلمه میگوید:
این چند ماهی که آقا در مکّه بودند دل من قدری آرام بود، میدانستم شهادت در مکّه واقع نمیشود؛ امّا همینکه شنیدم از مکّه به کربلا حرکت کردند، دیگر نه شب خواب داشتم و نه روز خواب داشتم! دائماً این تربت
را که در قاروره و شیشهای گذاشته بودم، میدیدم؛ و هر وقت که میدیدم به همان صورت تربت است، میگفتم: الحمدلله، تا بهحال سرور ما و امام ما زنده است و خون او ریخته نشده است! ولی یک وقت دیدم که آن تربت تبدیل به خون تازه شده است!
صدای شیون امّسلمه بلند شد؛ همسایههای منزل صدای شیون او را به این اندازه نشنیده بودند! آمدند و گفتند: «ای زن رسول خدا، چه اتّفاقی افتاده است و چه مصیبتی واقع شده است؟ خدا چشمان تو را گریان نبیند!» دست زنها را گرفت و در میان آن اطاق آورد و گفت: «ببینید، این همان خبری بود که پیغمبر به من داده است! به خدا قسم نورِ دیدۀ پیغمبر را کشتند!»1
﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾،2 ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾.3
- الهدایة الکبریٰ، ص ٢٠٢ ـ ٢٠٤.
- سوره شعراء (٢٦) آیه ٢٢٧.
- سوره بقره (٢) آیه ١٥٦.

