اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آثار حسن ظن به خدا و اعتماد به وعدۀ او

14395
سال 1435
نسخه عربی

آثار حسن ظن به خدا و اعتماد به وعدۀ او

12
  • می‌گفت اصلا همه ماندیم، یک دفعه این بلند شد گفت هیچ ناراحت نباشید دسته مال خودش است، خودش هم می‌داند چه کار بکند، مرحوم آقا شیخ حسین کبیر می‌گفت با چشم خودم دیدم رفت در دیگ را باز کرد و برای تمام این چهارصد نفر از دیگ هی برنج درآورد و داد، تمام اینها، رفتیم نگاه کردیم دیدیم غذا سر جایش است همان ده پانزده نفر، غذایی که دیده بودیم سر جایش است، خب اینها برای چیست؟ خب حالا کدام یک از ما می‌توانیم از این کارها بکنیم؟ بفرمایید، یا علی، بسم اللَه، همین ما که مدعی هستیم بله بهشت برای ماست! آن صدر بهشت برای بنده است، مقام صدر بهشت آن تخت برای بنده است! اگر دست در دیگ بکنیم آن پانزده نفر هم آب می‌شود می‌رود تهش! دیگر هیچی نمی‌ماند. عین مسیلمه کذاب بود، می‌گفتند پیغمبر آب دهان در چاه می‌انداخت آب می‌آمد بالا. این چاه آبدار را خشک می‌کرد، می‌گفت معجزه معجزه است اگر شما می‌توانید بکنید، خب راست می‌گفت معجزه معجزه است، ما چاه آبدار را خشک می‌کنیم، منتهی معجزه این‌طوری، چپکی، از عقب، چاه آبدار را خشک می‌کنیم بله. نماز می‌خوانیم آن ابری هم که هست می‌رود.

  • خب این باور داشت توجه کردید؟ امام حسین علیه السلام را باور داشت، دستگاه امام حسین علیه السلام را باور داشت، این باور داشتن مهم است، توجه می‌کنید این مهم است، الان یک قضیه‌ای یادم آمد گفتنش بد نیست گرچه وقت دارد کم کم می‌گذرد، در یکجا می‌خواندم خیلی مهم است، یعنی برای اینها مسائلی است که مسائل مهمی است! اصلا راهگشای تفکر انسان و تصحیح مسیر اعتقادی انسان است، که ما چقدر دور هستیم و پرت هستیم از مطالب و از حقایق، ما به دور هستیم در جایی می‌خواندم که یک نفر از آقایان که الان فوت کرده است، این را در زمان شاه تبعید کرده بودند به نواحی کردستان، تبعید کرده بودند، ایشان مدتها در آنجا بود و خب در آنجا یک فعالیت‌هایی داشت و یک کارها و چیزها و مردم می‌شناختند، یعنی دیگر مشخص بود که این فرد کیست و چیست و تبعید شده و یک دورانی را دارد می‌گذراند، می‌گفت یک وقت آنجا باران نیامد، مدتی باران نیامد و مردم در فشار قرار گرفتند هم از نظر زراعت و هم خودشان، در فشار قرار گرفتند تا اینکه عده‌ای پیشنهاد کردند که خب آقا بیایید یک نماز استسقاء بخوانیم، ما در شرع نماز استسقاء داریم، هی آمدند اصرار کردند، ایشان استنکاف کرد و نماز نخواند و گفت خودتان هر کی می‌خواهد برود بخواند، به همان اهل تسنن که بودند، یا هرچه بودند می‌گفت خب بروید خودتان بخوانید، بعد یکی از ایشان سوال کرد که شما چرا نماز نخواندید مگر ما نماز نداریم؟ نماز استسقاء در شرع داریم دیگر، در فقه نماز استسقاء داریم، نماز باران و اتفاق هم افتاده. خب نماز باران یک موردش که همه می‌گویند در زمان مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری بود، زمان آقای حجت که باران در قم نیامد، مرحوم آقا سید محمد تقی رفتند روز اول خواندند نیامد و بعد روز دوم با عده‌ای خاصی از اصحابشان آمدند بیرون و خواندند و می‌گویند وقتی که برگشتند ابر آمد و این انگلیسی‌ها اینجا بودند و خیال می‌کردند که می‌خواهد شهر شورش شود، آمده بودند ادوات نظامیشان را آماده می‌کردند و مسخره می‌کردند می‌گفتند که برای ما هم باران بفرستید، ابر بیاید یک مقداریش را هم برای ما بیاورید و مسخره می‌کردند. می‌گویند این‌قدر باران آمده بود که رودخانه قم سیل راه افتاد و داشت تخریب می‌کرد. در وسط تابستان بود، خلاصه این نماز باران این‌طوری است.