وفای خداوند و اولیائش به وعدههای خود
11باور میکنید که بعد از فوت مرحومآقا یک به یک من این مطالب را میپرسیدم سرشان را میانداختند پایین، سرشان را میانداختند!
خُب چه شد؟ چند تا ماندند؟ یک سلمانی بود و یک ابوذر و مقداد و عمّار و یک چند نفر، دیگر همین چند نفر، اینها که حرف پیغمبر به جانشان فرو رفته بود، کلام پیغمبر صلی اللَه علیه و آله به جانشان فرو رفته بود، آن نَفَس پیغمبرصلی اللَه علیه و آله، این نفس خیلی کارها میکندها، این نفس پیغمبر صلی اللَه علیه و آله مس وجود اینها را طلا که هیچ به کیمیا مبدل کرده بود، اینها دیدند نه، همان رسولاللَه الآن حیات دارد، در مظهریت علی علیهالسلّام، این حیات دارد و زنده است.
همان رسولاللَه الآن دارد زندگانی میکند، یک بدنی بوده این بدن را دفن کردیم بعد هم رویش خاک ریختیم، یک بدن! الآن همان روح آمده در این بدن دارد امر میکند: بکن، نکن، بنشین، برخیز، حرکت کن، توقف کن، همان روح، آمده در این بدن، منتهی این بدن فرق میکند، آن بدن رنگ صورتش سفید بود، حالا این رنگ صورتش فرض کنید سبزه است. من باب مثال، ما که نمیدانیم چه بوده، فرض کنید که قد رسولاللَه از أمیرالمؤمنین بالاتر بود، آن در یک بدن با این قامت نمیدانم صد و هفتاد و هشتاد سانتی بود این حالا فرض کنید که در صدوشصت، آن در آن بدن با این وزن بود، این در این، فقط ظاهر فرق کرده است، شکل و شمایل ظاهری، اینها را آن سهچهارتا فهمیدند، این قضیه را این چند نفر فهمیدند. بقیه همه پیغمبر را همان بدنی دیدند که خاک شد، خُب تمام شد فاتحه، تمام شد دیگر، یک حمد و سوره هم میخوانیم و بعد هم هِی میرویم میگوییم: صلی اللَه علیک یا رسولاللَه، صلی اللَه علیک یا رسولاللَه، بعد هم کار خودمان را میکنیم، این هم شد کار!

