وفای خداوند و اولیائش به وعدههای خود
15با سیهدل چه سود گفتن پند *** نرود میخ آهنین در سنگ حالا هِی بیایید [نصیحت] کند، شما دلیل را بیاور، خُب این دلیلش، خُب باشد بسیار خوب میپذیریم! همه حرفها و اینها از این قماش است.
اینجاست که ما میبینیم مرام انبیاء و ائمه و اولیاء بر این است: که تکتک افراد بیایند در کنارشان بنشینند، پیغمبر وقتی که میآمد و با جمعیت صحبت میکرد به این معنا نبود که یک نگاه به همه بکند بگوید که: اطیعوااللَه و اطیعواالرسول، خداحافظ شما! نه، اینجور نبود، پیغمبر که میآمد و صحبت میکرد یعنی میآمد در کنار شمای به خصوص مینشست میگفت: جنابآقایمحمدحسن من با شما دارم حرف میزنم، این حرف من برای شماست، جنابآقای کذا، این حرف برای شماست، جناب ... یعنی یک یک افراد مورد تخاطب پیغمبر بودند میگوید: من دارم با شما حرف میزنم، کاری به بقیه نداشته باش، من رسولاللَه هستم، خدا من را فرستاده برای تو بخصوص، برای تو بخصوص فرستاده.
و دارد این را میگوید: نگاه به جمعیت نکن، نگاه به کمی و زیادی افراد نکن اینکه دارم میگویم حرفهای مرحومآقا است نگاه به اینکه کی میآید و کی میرود نکن، نگاه به خودت کن و من، تمام شد، این حرف پیغمبر است. نگاه به خودت کن، کی بغل دستت نشسته، چهکار داری؟ مگر در قبر آن تو را دفنت میکنند، مگر پرونده او را روز قیامت در بغل تو میگذارند؟ این دردی که ما به آن مبتلا شدیم که هی داریم نگاه به اینطرف و آنطرف میکنیم این درد از کجا آمده؟ از اینجا آمده که ما باور نداریم، باور نداریم که آقا هر کسی میآید یک پرونده برای او خدا درست میکند و میآوردش، همینطوری نیست حالا بمان حالا بعد برویم ببینیم پروندهات چه میشود و حالا یک سمینار تشکیل بدهیم و کمیسیون فلان کند و بیاید ببینیم چه نظری میدهد! از همان اوّل پرونده را درست میکند میگذارد زیر بغلش برو؛ نفر دوّم، این پرونده تو این است بفرما، بگیر و برو و عمل بکن!

