اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وفای خداوند و اولیائش به وعده‌های خود

0
سال 1435

شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ یقین و تنجز در عبارت امام سجاد علیه السلام پایه و اصول سلوک است. 2ـ وعده‌های خداوند بی‌پایه نیست. لذا بجا آوردن وعده در شرع واجب است و انجام ندادن آن حرام و در صورت تخلف از وعده، عمل قادح عدالت انجام داده و شخص فاسق است. شرط چه در ضمن عقد، چه خارج عقد و چه شرط انضمام و به‌طور کلی هر تعهدی، متنجز است (بخلاف نظر مشهور) مگر عذری مثل مرض مانع باشد. 3ـ راه خدا با تردید طی نمی‌شود مرحوم حداد می‌فرمودند: گاهی شخصی می‌آید و حال و هوایش عوض می‌شود و بعد از مدتی تردید پیدا می‌کند. آخر مگر ما در را بسوی شما بسته‌ایم و یا مگر در کار شما مانده‌ایم؟! 4ـ اگر پای‌بندی و انجام دستورات بزرگان بعد از فوت مرحوم علامه نبود، الان خود من این حال و هوا را نداشتم. 5ـ وعده اولیاء همان وعده خداست. مرحوم علامه می‌فرمودند: اگر کسی در راه ما قدم بگذارد مانند فرزند ماست و ما جنبه ابوت و بنوت را در حق او هم در دنیا و هم در آخرت رعایت می‌کنیم. 6ـ مطالب حقّی که به دل ما می‌آید هدایت از جانب خداست و این قضیّه را می‌توان در تبدّل فکر ما در حوادث گوناگون مشاهده کرد. 7ـ والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (اگر کسی دنبال هدایت باشد خدا دست او را می‌گیرد) وقتی اولیاء می‌گویند ما دستگیری می‌کنیم جداً پیگیر هستند. 8ـ در مقطعی از زندگی که دچار حوادث سخت شده بودم مرحوم علامه در خواب به من فرمودند: هرکس سعه وجودی خاصی دارد تو به آنچه شنیدی و باور داری پای‌بند باش. 9ـ بودن با پیامبر مس وجود انسان را تبدیل به طلا می‌کرد. بعد از پیامبر فقط کسانی که نفس رسول خدا در آنها نفوذ کرده و حقیقت او را دریافته بودند، ثابت قدم ماندند. 10ـ آن حقیقت پیامبر امروز در وجود امام زمان می‌باشد و همین‌طور در وجود اولیاء جاریست زیرا نفوس آنها متحول شده و مندک در نفس رسول خدا شده است، لذا مرحوم علامه می‌فرموند: هر وقت به آقای انصاری نگاه می‌کردم حقیقت رسول خدا را می‌دیدم. 11ـ انبیاء و اولیاء تک‌تک افراد را مورد تخاطب قرار می‌دهند و به‌همین خاطر است که احکام برای همه یکسان نیست. 12ـ خداوند برای هر کسی، یک پرونده جدا تشکیل می‌دهد. 13ـ حرف اولیاء این بود که به دیگران نگاه نکنید و از عمل بد دیگران مأیو

وفای خداوند و اولیائش به وعده‌های خود

14
  • بله من این مطلب را می‌خواستم [مطرح‌] بکنم، آن روز که بعدازظهر، که یک همچنین چیزی در ما شبهه شد که؛ آقا پس شما این مدت چه بودید، چه کردید، آخر خُب نتیجه‌اش یک همچنین قضیه‌ای شد و فلان و این چیزها! بعد خیلی عجیب که خلاصه ایشان را در رویا دیدم که فرمودند: هر کسى یک سعه وجودى خاصى دارد، تو آنچه را که خودت فهمیدى به او پایبند باش و به کس دیگر کارى نداشته باشد، گفتم: خُب حالا تمام شد، مشکل حل شد، البتّه خُب مطالب دیگری هم بود، خُب مشکل حل شد تمام شد.

  • یعنی ما در این دنیا با سعه وجودی افراد ارتباط داشتیم، نه با سعه خودمان با آن‌ها، وقتی با آن‌ها صحبت می‌کردیم خودمان را پایین می‌آوردیم در سطح او می‌گفت: عجب، به‌به یک‌ساعت با آقا بودم چه مطالبی رد و بدل شد چه مسائلی، چه چیزی، با فلانی ملاقاتی [داشتی‌]، به‌به‌به خبر نداری چه بود، چه مسائلی، همه خوشحال، همه خوب و همه حَظشان را می‌بردند.

  • امّا دیگر قرار نیست بر این‌که من بلند شوم بیایم از فکر او و روش او و مرام او، پیروی کنم، آن بیاید از مرام من تبعیت کند، چرا من؟ قرار بر یک همچنین چیزی نیست، چرا بنده بیایم از مرام فلان شخصی که یک سعه محدودی دارد، یک ظرفیت محدودی و یک برداشت محدودی دارد، تبعیت کنم؟ چرا من بیایم به دنبال او، چرا؟ چرا؟ خُب شما تشریف بیاورید!

  • یک بنده خدایی آمد ما را نصیحت کند، نیم‌ساعت نشست و جریان رودخانه گلف‌استریم از کجا می‌آید و فلان! وقتی خوب حرف‌هایش را زد ما که از اوّل فهمیدیم چه می‌خواهد بگوید، بعد گفت که: خُب آقا چرا شما خودتان را در کنار این جریان حفظ نمی‌کنید، محفوظ نمی‌کنید، که هم خودتان باقی بمانید و ... من گفتم: خُب چرا کار برعکس نشود، آن جریان خودش را در کنار بنده حفظ کند، محفوظ کند، شما این صغری و کبری و این حرف‌ها را چیدی که این نتیجه را بگیری! من می‌گویم: خُب حالا عکسش می‌کنیم، آن جریان بیاید و ساکت بشود و هر چه من گفتم گوش بدهد! خُب این هم همین‌طور دید عجب! نیم‌ساعت دارد ...