التجاء به فضل خدا
8مریض بودی خیلی خب برو در خانهات ما میفرستیم مداوایت کنند یا در بیمارستان در فلان بخش بستریت میکنیم و تابلوی ورود ممنوع، ملاقات ممنوع هم برایت میگذاریم تا انجام بدهی. اما کی گفته بلند شوی بیایی در حسینیه، کی گفته بلند شوی بیایی در مسجد؟ کی گفته بلند شوی بیای در اجتماع و بقیه را آلوده کنی، این هم همینطور. لذا در مسئله ارتداد این نیست که هر شخصی تا از یک اعتقادی برگشت فوراً لب تیر برود نه! آن شرائط دارد، مسائل دارد، خصوصیات خودش را دارد، اگر قضیه پخش شود، عناد به خرج بدهد، غرضورزی به خرج دهد، هزار و یک شرط دارد، مگر همینطوری است به همین راحتی است؟!
حالا اگر خدا قرار باشد بگوید که آقاجان من فقط عادل هستم، خب آنوقت ما چه میکردیم؟ چه رشدی بر ما مترتب میشد؟ هیچی! دست روی دست میگذاشتیم و همینطور نگاه میکردیم چون بالاخره انسان خطا میکند، [خدا میگوید] فکر خطا هم اگر به ذهنت بیاید آن فکر خطا را ما به حساب میآوریم، فکر خطا نباید به نظر بیاید، در حالتی که خب خدا گذشته، از این مسائل گذشته در همان حدیث رفع و امثال ذلک.
لذا خدا در اینجا میآید یک نیروی محرکه به انسان میدهد، آن نیروی محرکه که انسان را به حرکت درمیآورد صفت فضلش است، آن صفت فضل است. خدا میگوید من با شما به عدلم رفتار نمیکنم، بخواهی جلوی من بایستی بخواهی قد علم کنی با آن صفت میآیم جلو، اگر بیایی بگویی خدایا من این کارها را انجام دادم، من این مسائل را انجام دادم من این کارهای خیر را انجام دادم، من این نیکوییها را کردم، من این کارها را انجام دادم من این نمازها را خواندم، همه این کارها را من انجام دادم، خدا میگوید خیلی خب یکی یکی اینها را میآوریم و چرتکه میاندازیم این کارهایی که انجام دادی، این برنامهها را یکی یکی ببینیم که کدامش برای من بوده، کدامش برای من نبوده، کدامش به خاطر مردم بوده، کدامش به خاطر خودت بوده.

