اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

التجاء به فضل خدا

14012
سال 1435
نسخه عربی

التجاء به فضل خدا

10
  • خب آن‌وقت می‌گویند در خواب بودند یک دفعه توپ آمده و همه اینها را شهید کرده یا مثلًا ...، این معلوم می‌شود در نیت من [خللی‌] است و من آمده‌ام خدمت شما که نیتم را اصلاح کنم. خب طلبه خوبی بوده، آمده خواسته این مسئله‌اش و نیتش را صاف کند، بالاخره انسان وقتی که می‌رود برای جنگ، برای دفاع، برای شهادت وقتی که حرکت می‌کند خب باید نیت نیت صادقانه باشد، نیت باید صاف باشد دیگر و به همان اندازه مسئله است، به همان اندازه خلاصه به انسان موقعیت می‌دهند، خدایی نکرده یک وقت نباشد مانند داستان آن کسی که مرکبی را از سپاه مخالف دیده بود رفت که برود بزند و مرکب را غنیمت بیاورد و اتفاقاً خودش هم کشته شد، که حضرت فرمودند شهید راه چی شده، آن‌جوری نباشد قضیه، مطلب به آن کیفیت نباشد.

  • ایشان صحبت کردند یک مقداری برایش که در وهله اول شما باید نسبت به راهی که می‌روید، باید نسبت به آن راه ثابت قدم باشید، این مسئله خیلی مهم است. یک علت مهم این تشویش و اضطراب‌ها و این خلجان‌ها و تردیدها این است که ابتدای قضیه گیر دارد، آن یقین کافی، آن قطعیت، آن اطمینان، آن پایبندی، نسبت به راه و نسبت به مسیر از اول برای انسان نیست و بعد آن مسئله پیدا می‌شود. البته برای انسان این مسئله مسئله ابتدایی است، و همان‌طوری که خدمت رفقا عرض شد در مراتب بالا دیگر قضیه قضیه فتح و ظفر و نجاح و پیروزی و اینها نباید مد نظر باشد، نفس خود انجام تکلیف و عمل به وظیفه ملاک می‌شود، خب گاهی پیروزی در آن نیست، این که الان دارد این کار را انجام می‌دهد آیا در راستای تکلیف هست یا نیست تمام شد، می‌خواهد حالا به نتیجه برسد می‌خواهد نرسد.

  • اگر به شما بگویند که آقا امروز اگر بروید در حجره، در را باز کنید و مشغول رتق و فتق و معامله و تجارت و اینها شوید و شما امروز یک میلیون ضرر می‌کنید، خب شما می‌روید یا نمی‌روید؟ می‌گویید نمی‌روم دیگر وقتی که قرار است من ضرر کنم، مگر مجبور هستم بروم در را باز کنم؟ می‌نشینم در خانه، حداقل نفع نمی‌کنم ضرر هم نمی‌کنم. ولی آدمی که اتکاء به خدا دارد، آدمی که اعتقاد به چیز دیگر دارد، می‌گوید آیا امروز تکلیف من رفتن هست یا نیست؟ من به ضرر و اینها کار ندارم، نگاه می‌کند می‌بیند تکلیفش هست [به خود می‌گوید] برای چه در خانه هستی؟ بلند شو برو در را باز کن و به کار روزمره مشغول بشو و بعد هم چی؟ یک مرتبه می‌بینی ضرر کردی.