التجاء به فضل خدا
11حالا سوال، اگر ما این مطلب را قبلا در خواب نبینیم یا شخص صادق مصدقی به ما نگوید، میرویم ما یا نمیرویم؟ خب میرویم در را باز میکنیم دیگر. کسی به ما نگفته ها! نه خوابی دیدیم، نه مکاشفهای، نه مشاهدهای و از این حرفها و مسائل پیش آمده و نه شخصی که به گفتار او ما اطمینان داریم که حرفش خلاف نیست، قبل از این حرفها، مثل یک شخص عادی! ما میرویم اصلًا به خیالمان هم نیست به فکر و خیالمان هم نیست که آیا این قضیه اتفاق میافتد، میرویم درب حجره را باز میکنیم به کار و رتق و فتق و اینها مشغول میشویم، بعد یک دفعه میبینیم ای داد بیداد فلان جنس که از فلانی خریدیم یک میلیون سرمان را کلاه گذاشته یا اینکه این جنسی که خریدیم یک دفعه قیمت او پایین آمده، ای کاش این را نمیخریدیم، فردا میخریدیم، این جنس را چه کار میکنیم؟ ناراحت میشویم! ای داد بیداد ...، نه! کاری است که شده دیگر، مگر حتما آدم هر روز باید نفع ببرد تا اینکه آدم یک خرده نیشهایش باز شود؟ نه! یک روز هم نیشش بسته شود، باز شدن نیش خوب نیست، زیاد آدم بخندد خوب نیست، همیشه ابروهاش اینجوری بود یک روز هم یک خرده ابروهایش کج شود چه عیب دارد؟ همیشه نیشش زیاد باز بود تا گوش میرسید حالا یک خرده منظمتر باشد، چه اشکال دارد؟ ایراد دارد؟ دوباره فردا باز میشود مهم نیست، همیشه بسته نمیماند، دنیا همیشه یک جور که نمیماند!
چرا با فراز و نشیب دنیا چهره انسان هم اینجوری و آنجوری میشود؟ یک فیلمی از آدم بگیرند، یک فیلم از دیروز که خندهها رفته تا بناگوش رسیده چون یک معامله خوبی انجام داده یک ده میلیون استفاده کرده، مثلًا خیلی خوشحال است! امروز خیلی خوب بود، امروز خیلی عالی بود ...،
دیدهام هان! مثلًا وقتی که به خانه آمده خوشحال، امروز فلان شغل را پیدا کردیم، امروز فلان معامله را کردیم، امروز فلان قضیه را ...، حسابی خلاصه سرمست و یک جعبه شیرینی هم میخرد و با بچهها بازی میکند و پشتک میزند و بچه میگویند عجب بابایی، عجب بابابزرگی، خدا کند هر روز یک همچنین معاملههایی بکند، هر روز یک همچنین جریاناتی باشد، چقدر این بابابزرگ خوب است، چقدر این بابا خوب است، چه خوش اخلاق شده امروز. اما امان از این وقتی که بیاید در خانه روضه بخواند.

