التجاء به فضل خدا
15زدن و گفتن و فلان و آی دیدید فلان کردند. بابا اینی که الان تو داری میگویی فردا یکی دیگر میزند حسابی میمالدت به هم و همینطور هم شده، آیا درست است؟ خدا میگوید چی؟ برای بندگان من داری چرخ میکنی حالا فردا شب بخور، همچین بخور که نتوانی بلند شوی، آن هم بنده من است، مگر بندههای من فقط منحصر به شما است؟ شماهای مسلمان، شماهای شیعه امیرالمومنین که هیچ بویی از علی ندارید، هان؟ نه دیگران هم هستند، مسیحیهای فلان کشور هم بندههای من هستند، یهودیهای فلان کشورها هم بندههای من هستند، بودائیها هم بندههای من هستند همه اینها بندگان من هستند، خب بیایید با همدیگر بازی بکنید، اشکال ندارد، مسئلهای نیست، اما نه دیگر بیایید این حرفها را بزنید، نه اینکه بیایید این برخوردها را بکنید، نه اینکه بیایید اینگونه رفتار نشان بدهید، اینگونه رفتار ملتها را به هم نزدیک میکند یا از هم دور میکند؟ رفتار پیغمبر مردم را به هم نزدیک میکرد، دور نمیکرد.
امیرالمومنین وارد مسجد میشد و دید یک یهودی آمده بود، گفتند السلام علیک یا اخی الیهود، ای برادر یهودی خب این چه احساسی بود؟ نگفت بلند شو برو، برو تو یهودی هستی اصلًا نمیخواهم باهات حرف بزنم! برو از بیرون مسجد سوال داری بپرس! اینطوری نبود که! بیا بگیر بنشین حرف داری بزن حرفت را بزن، حرفت را بزن مسئلهات را بپرس، مطلب داری بپرس، توجه کردید؟ این رفتار رفتار است و چیزهای دیگر، و چیزهای دیگر.
قدیمیها، پهلوانها، آنهایی که [مرد] بودند آنها رفتارشان رفتار دیگری بود، اخلاق دیگری داشتند، رفتار دیگری داشتند، آنها لوطیگری داشتند مشتیگری داشتند، وقتی میدیدند حریف از یک نقطه ضعیف است از آن نقطه ضعیف وارد نمیشدند، اینها مرد بودند! اینجا قضایا زیاد است و خیلی مسائل هست، مثلا فلان پهلوان در فلان جا چه کار کرد، فلان پهلوان اصلًا خودش را زد زمین. این پوریای ولی که میگویند پوریای ولی! خب از همینجاست دیگر عین قضیه آن طیبی که من آنشب نقل کردم، قضیه پوریای ولی هم این است، مفصل است همه هم شاید بدانید که رفته بوده در یک جایی و یک جوانی بوده پسری بوده و خلاصه این ناراحت بوده و میخواسته ازدواج بکند و آنها گفته بودند که اگر پوریای ولی زدی زمین ما این دختر را بهتو میدهیم، جریانش مفصل است و این متوجه میشود فردا درجلوی همه خودش را میزند زمین، البته یک جوری هم نمیزند که بفهمند که تعمدی بوده، بالاخره آنها همه فوت و فن را میبینند تا اینکه این جوان برد، میگوید تا من خوردم زمین یک دفعهدیدم جلوی چشمم دیگر باز شد یک چیزهای دیگر دارم میبینم، خب خدا هم میگذارد کف دست آدم، اینجا نفست را زمین زدی ما چشم دلت را باز کردیم، توجه میکنید؟ این که میگویم پوریای ولی برای همین است ها و امثال ذلک هم زیاد بودند، زیاد بودند همین افراد.

