التجاء به فضل خدا
17ببینید وقتی که انسان یک مسئلهای را تشخیص میدهد عملی را که میگویند باید انجام بدهی و انجام دهد این معلوم میشود که خدا برایش این مسئله را در اینجا تکلیف کرده، فقط باید به این نگاه
کند، صحبت من در این نیست که عمل انسان را به جلو نمیبرد، نه! صحبت من این است تکیه بر عمل کردن غلط است، چون توفیق این عمل را هم خدا داده شما چرا این توفیق را به حساب خودت میگذاری؟ من نمیگویم عمل نباید باشد باید عمل باشد، اما اگر بخواهی این عمل را به حساب خدا واریز کنی خدا میآید اینجا جلویت را میگیرد، میگوید چه کسی به تو قدرت داد که بلند شوی نماز بخوانی؟ کی به تو قدرت داد بیدار بشوی تا توانستی به این توفیق برسی؟ اگر تو میگرفتی و میخوابیدی و من تو را بیدار نمیکردم خوب بود؟ میتوانستی یا نه؟! اگر من این بیماری را برایت میآوردم، اگر من یاس را بر تو مستولی میکردم، اگر این توفیق را پیدا نمیکردی اگر فلان قضیه در زندگیات اتفاق میافتاد، اگر از این اگرها اگرها و اگرهایی که خلاصه ما داریم.
صحبت بنده در این است که انسان عملی که بزرگان گفتند انجام بدهد، باید انجام بدهد تا آنجایی که میتواند و دستور است ولی نه اینکه این را به حساب بیاورد، خدایا این در مقابل این، این اگر اینطور باشد آن هم میگوید خیلی خب حسابرسی میکنیم این به آن در این فکر درتو بود، این مسئله در تو بود، این خطور در تو بود، این مسائل در تو بود، این را ما کنار گذاشتیم پنج درصد را گرفتیم بقیه همه را میگذاریم کنار. اما اگر گفتیم خدایا ما این اعمال را انجام میدهیم چون تو گفتی و بعد هم توفیقش را تو دادی اگر هم میخواستی میتوانستی این کار را نکنی، میتوانستیم ما بخوابیم، میتوانستیم این کار را انجام بدهیم، میتوانستیم ذهنمان آشفته باشد از مسائل و قضایایی که در دور و برمان میگذرد و نتوانیم موفق نشویم، حالش را نداشته باشیم اینها را همه را میتوانستیم، تو توفیق دادی، اگر اینطور است خدا میگوید حالا از تو قبول کردم، حالا از تو پذیرفتم، به حساب خدا نباید واریز کنیم، ما این را انجام دادیم در قبالش آن ...، اگر اینطور باشد خب خدا هم میگوید ما خوب حسابرسی هستیم، خوب حساب میرسیم.

