اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

التجاء به فضل خدا

14012
سال 1435
نسخه عربی

التجاء به فضل خدا

9
  • یک وقت در همان زمان سابق، زمان مرحوم آقا که زمان جنگ هشت ساله بود، یک روز یک طلبه‌ای آمد مشهد، گفت البته نه به بنده به اخوی گفتند من می‌خواهم آقا را ببینم و این مسئله خیلی برایم ضرورت دارد و خلاصه خیلی گیر کرده‌ام، مرحوم آقا گفتند بگویید بیاید بالا، بعدازظهری بود آمد بالا و خب خیلی مودب و خیلی با نزاکت و متواضعانه مطلبش را خیلی خوب مطرح کرد، گفت من الان مدتی است که در جبهه هستم، می‌روم در جبهه و می‌آیم و با افراد با سربازها و رزمندگان هستم، گفت به خیال خودم تا بحال این بوده که می‌رفتم تبلیغ می‌کردم حتی در خط مقدم هم بودم، جلو می‌رفتم، عقب می‌آمدم با اینها بودم تبلیغ هم می‌کردیم و کار خودمان را هم انجام می‌دادیم و خودمان هم می‌جنگیدیم، تا اینکه یک قضیه‌ای برای من پیش آمد که وضعم را به هم ریخت، به خود گفتم این مدتی که من در اینجا بودم چه شد؟

  • خب بالاخره وضعیت جنگی بوده یعنی از آن‌طرف [تیر و توپ و ...] می‌زدند از این طرف هم می‌زدند، می‌گفت یک وقت رفته بودم برای تجدید وضو در همان جا که داشتم تجدید وضو می‌کردم، یک دفعه این قضیه برایم پیش آمد که اگر همین الان یک توپی از آنجا بزنند، یک خمپاره‌ای بزنند، یک توپی یک موشکی هر چی، طیاره‌ای بیاید بمبی بزند و من در این حال اگر از بین بروم خب! این که خیلی زشت است، فرض بکنید که قضیه یک جوری است! پس خوب است که زودتر من بیایم بیرون که اگر یک وقت توپی زدند و بمبی زدند، در حال عادی و ارتباط و اینها باشیم. می‌گفت وقتی که ما آمدیم بیرون و بعد نشستم با خودم فکر کردم گفتم خب اگر تو واقعاً برای خدا آمده‌ای به جبهه، برای خدا آمده‌ای برای دفاع، دیگر جایش فرق نمی‌کند که مردم ببینند تو در کجا بودی، در حال خواب بودی شهید شدی یا در حال جنگ بودی شهید شدی، یا فرض کنید که در دستشویی بودی و در حال تجدید وضو بودی، دیگر فرقی نمی‌کند در هر حالی انسان باشد شهید است دیگر، توپ است می‌زنند دیگر. پس چه گیری این وسط بوده، یک اشکالی در نیت من بوده، یک قضیه‌ای در نیت من بوده که خلاصه من با انضمام این نیت اضافی در کنار این بچه‌ها بودم در کنار این رزمنده‌ها بودم، در کنار اینها بودم آن نیت اضافی این است که در وضعیتی من قرار داشته باشم که اگر شهید شدم مورد مدح و مورد نیک برجستگی شخصیتی در قبال مردم قرار داشته باشم، دلم نمی‌خواست در هنگامی که خوابم برده آن موقع شهید شوم، موقعی که دارم می‌جنگم موقعی که دارم حمله می‌کنم آن موقع شهید شوم.