
اهمیت یقین در سیر و سلوک
شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ سلوک، باور و اعتقاد میخواهد البته یقینی که هیچ تزلزلی در آن نباشد در مراتب بالا حاصل میشود. 2ـ یکی از علما میگفت وقتی با مرحوم علامه طهرانی به درس اخلاق آقای شیخ عباس طهرانی رفته بودیم بعد از جلسه ایشان به من فرمود: من امروز از ایشان مطلبی بدست آوردم که تا آخر عمر از آن عدول نخواهم کرد. (و همینطور هم شد) 3ـ کسی در سلوک پایدار است که مطلب در قلب او نفوذ کرده باشد. 4ـ هر چه فرد نسبت به مسئله سلوک ادراک و فهم بیشتری داشته باشد به همان اندازه کتمانش هم بیشتر است. 5ـ مرحوم علامه میفرمودند اگر برای این نعمت هدایت تا آخر عمر سجده شکر بجا بیاوریم کم است. 6ـ برخی از شاگردان مرحوم آقا میگفتند در جاهایی که ما نظر ایشان را رعایت میکردیم موفق میشدیم و هرجا که اعمال سلیقه شخصی میکردیم ضرر مینمودیم. 7ـ لشکر 30 هزار نفری عمرسعد در کربلا، یکنفر یکنفرهایی بودند که آمدند و هرکدام از آنها در هر لرزهای که بر دل بچههای امام حسین انداختند باید حساب بدهند. 8ـ سعدبن ابی وقاص بعد از پیامبر نه با علی بیعت کرد و نه با ابوبکر و بعد معاویه او را بخاطر بیعت نکردن با علی توبیخ و سرزنش کرد. 10ـ معاویه و مأمون چون امام علی و امام رضا علیهما السلام را بر حق میدیدند برای آنها گریه میکردند. 10ـ مردانگی و مروت علی را معاویه فهمیده بود که چطور در وقتی که جنگ به نقطه حساس رسید و با یک ضربت کار تمام میشد دست نگه داشت. 11ـ باید نمادهای انسانیت و آزادی اهل بیت مانند آب دادن امام حسین به لشکر دشمن را برای سیاست مداران دنیا ترجمه کرد و فرستاد. 12ـ یکی از سیاسیون مسیحی (که سالها در زندان بود و آزاد شد) چون عملش انسانی و مطابق فطرت بود قابل تقدیر است. 13ـ تمام جنگها و تحریکها و آزارها زیر سر ابوسفیان بود اما پیامبر در فتح مکه خانه او را مأمن قرار میدهد و عفو عمومی صادر میکند و فرمودند الاسلام یجب ما قبله زیرا پیامبر دیدگاه توحیدی دارد و همه را بندۀ خدا میبیند. 14ـ مبانی فطرت در همه جا و برای همه یکی است (هر کسی کاری طبق فطرت انجام دهد قابل تقدیراست) مرحوم حداد میفرمودند: بعضیها راه نرفته سالک هستند چون عمل آنها مطابق فطرت است. 15ـ معاویه بعد از صلح ب
اهمیت یقین در سیر و سلوک
6خُب این ما همین هستیم مثل اینکه همیشه هست، ظاهراً همیشه همه جا ما همین هستیم هست، مخلص همه ما همین هستیمها هم هستیم! مخلص همهشان هستیم، خیلی خُب ما همینیمها زیادند، آدم نباید وقتش را برای ما همینیمها بگذارد، خودشان به کارشان برسند، انسان برود به درد و بیماری خودش بپردازد!
وقت برای ما همینیمها نباید بگذاریم، غصه ما همینیمها را نباید بخوریم، تفکر نسبت به ما همینیمها نباید داشته باشیم، اینها افرادی هستند که همیشه در طول تاریخ در یک فضای دُگم وتحجر و تعصب جاهلی در بند افتادند و حالا یا خدا دستشان را بعد میگیرد یا نه، با همین کیفیت از دنیا میروند. دیگر، همین است دیگر، ما همینیم دیگر، یا خدا دستشان را میگیرد و یا اینکه به همین وضعیت مبتلا هستند.
خدا نیاورد برای انسان، خدا نیاورد برای انسان، این که مرحومآقا میفرمودند: تا قیامت اگر سجده شکر به جا بیاورید کاری انجام ندادید. واقعاً گاهی اوقات مو بر تن انسان همینطور راست میشود که ما چه فرقی میکردیم با بقیه، ما با آن افرادی که در زمان پیغمبر بودند آخر چه فرقی میکردیم، تافته جدا بافته هستیم؟ نه بابا آنها هم مثل ما بودند، فکر ما، فهم ما، مثل ما بودند، تفاوتی نداشتند، چرا اینجور میشود؟! چرا اینجور میشود که به شخص میگوید دودوتا؟ میگوید: پانزدهتا، همین است دودوتا میشود پانزدهتا، دو دوتا میشود هفتتا، همین است! خُب این چطور میشود انسان واقعاً در یک همچنین مسألهای گیر میافتد و این نشان میدهد که: آدم باید به خدا پناه ببرد، نباید از خودش بداند، مبادا به دیگران فخر بفروشد به خاطر راه خودش، بله، باید خدا را شکر کند که مورد هدایت و دستگیری واقع شده است. این مطلبی است!
خُب واجب هم هست، شوخی نیست، نه اینکه شکر کند، تا قیامت شکر کند کاری نمیتواند بکند، یک سجده انجام دادن که چیزی نیست، کاری ندارد. باید خدا را انسان شکر کند بر اینکه: خدا دستش را گرفته، راهنماییاش کرده، حق را به او نشان میدهد، در مسائل مختلف نگاه کنید، در قضایایی که پیش میآید، ما اینها همه را در زمان پدرمان تجربه کردیم.
