اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ارتباط تام و بر اساس یقین با ولی الهی ضامن رسیدن به هدف

0
سال 1435

شرح فقره وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1ـ سالک بدون تنجّز در راه، پیشرفتی در سلوک ندارد. 2ـ در زمان امیرالمؤمنین کسانی‌ بودند که هم در کنار حضرت حضور داشتند و هم جاهای دیگر می‌رفتند ولی بارشان را کامل (در بارگاه ایشان) نمی‌گذاشتند؛ عاقبت کار این‌گونه افراد آثاری است که برای اصحاب یمین می‌باشد و در زمان علامه، خیلی‌ها شاگرد ایشان بودند اما بینش افراد نسبت به قضیّه فرق می‌کرد. 3ـ مرحوم علامه طهرانی جلسات متفاوتی داشتند اما بعد از جلسه شبهای سه‌شنبه، سُکر و مستی عارفانه‌ای به افراد دست می‌داد؛ چون لحن بیانات ایشان فرق می‌کرد و دستور می‌دادند که این حال را حفظ کنید. همین‌طور بزرگان دستور می‌دادند مراقبه‌ای که در ماه رمضان داشتید باید ادامه بدهید. 4ـ اهل دنیا آنچنان متوغل در کثرات شده‌اند که فقط در این محیط آلوده می‌توانند زندگی کنند، آن‌قدر بر خود ستم کرده و از منبع فیض فاصله گرفته‌اند که دیگر وجودشان متعفن و ذاتی آنها شده است مثلا دروغ برای آنها مستحسن و خیانت برایشان امانت شده است. 5ـ آب را از سرچشمه نباید گل آلود کرد و در هر قدم باید رضای خدا را به‌دست آورد؛ زیرا در غیر این‌صورت نفس برای خطای بعدی آمادگی پیدا می‌کند (مانند کسی که در اثر عادت به برق‌گرفتگی، ولتاژ نسبتا زیاد برای او اثر ندارد). 6ـ خداوند در هر لحظه بر انسان شوکی وارد می‌کند و هرآنچه برای او مهم است را به او می‌فهماند (وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُون‏). 7ـ کسانی‌که در کربلا آمده و اجتماع کردند افرادی بودند که شوک‌های خداوند در آنها دیگر اثر نمی‌کرد. 8ـ داستان شخصی که در کنار امیرالمؤمنین از سخنان حضرت به وجد آمده بود، ولی حضرت به او فرمودند: تو روزی جزء کسانی هستی که برای کشتن پسر پیغمبر حرکت می‌کنی؛ زیرا حالت او کم‌کم عوض می‌شود. (مانند بلند شدن ناخن که شخص اصلا متوجه نمی‌شود، از بین رفتن ایمان همین‌طور است و شخص نمی‌فهمد که چگونه حال و هوایش تغییر پیدا می‌کند). 9ـ شخص باید زرنگ باشد؛ فردی تا خبر فوت مرحوم حداد را شنید بلافاصله با مرحوم علامه طهرانی تماس گرفت و گفت خواستم بگویم قضیه در دست شماست و همان ارادت به آقای حداد را اکنون نسبت به ش

ارتباط تام و بر اساس یقین با ولی الهی ضامن رسیدن به هدف

7
  • این است که بزرگان سفارش می‌کردند در مراقبه، در هر قدم همان‌جا نگاه کن، ببین، کارت درست است یا نه، در هر قدم، نگذار بگذرد و بگویی در قدم بعدی جبران می‌کنم؛ بگذار این بگذرد بعد در قدم بعدی جبران می‌کنم! در هر قدم اگر در همان‌جا حق مطلب را ادا نکردی و رضای خدا را به دست نیاوردی، نفست یک آمادگی پیدا می‌کند برای این‌که بتوانی خطا را در قدم دوّم انجام بده، کار کار نفس است.

  • بعضی‌ها را دیده‌اید دستشان را می‌زنند به برق دویست‌وبیست‌ولت و برق آن‌ها را نمی‌گیرد؟ می‌دانید چرا؟ چون کم‌کم تجربه کرده‌اند، اوّل از یک‌ولت، دوولت، بیست‌ولت، حالا یکی‌یکی این لرزیده، لرزیده، سی‌ولت، چهل‌ولت، دویست‌وبیست‌ولت، اگر دستش را به یکی دیگر بزند آن می‌رود هوا، ولی [خودش‌] هیچ طوریش نمی‌شود، عادت کرده، این دیگر بدنش نسبت به این دیگر اعتیاد پیدا کرده برق دیگر او را نمی‌گیرد، آن شوکی که باید به او وارد شود دیگر نمی‌شود، خدا در هر لحظه برای انسان هی شوک وارد می‌کند: وَ كأَينْ مِنْ آيةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يمُرُّونَ عَلَيها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ‌ یوسف، ١٠٥، خیلی آیه، آیه عجیبی است.

  • این آیه از نکات مهم سلوکی است که؛ انسان چطور در هر لحظه، در هر ساعت، در هر حادثه و پدیده، آنچه را که برای او مهم است و کلیدی است و برای او حیاتی است خدا به انحاء مختلف برای او پیش می‌آورد تا این‌که به او نشان بدهد؛ گرفتی می‌روی جلو، نگرفتی یک شوک را رد کردی! حالا برای به هوش آوردن تو باید پنجاه‌ولت را زد، تا حالا بابیست‌ولت و سی‌ولت تکان می‌خوردی، یک حرکتی می‌کردی ... نه، آن را رد کردی، حالا باید پنجاه‌ولت را زد؛ یک قضیه دیگر می‌آید، با پنجاه‌ولت دیگر، یک حادثه می‌آید، می‌بینی عجب! این را دیگر چه‌کارش کنم، این را دیگر چطوری توجیه کنم، این را دیگر چطور جواب مردم را بدهم! خُب حالا اگر بخواهیم جواب مردم را بدهیم بقیه حرف‌هایی هم که زدیم زیر سؤال می‌رود، پس آن بقیه را چی‌کار کنم؟! هی بالا [پایین می‌کند]، شیطان‌ می‌آید می‌گوید که: حالا این را هم توجیه کن دیگر، انشاللَه یک‌جوری می‌شود، یک قسمی می‌شود، بالاخره حالا بالا، پایین، مصلحت و چیزهای دیگر و فلان و ... آقا می‌آید آن پنجاه‌ولت را هم رد می‌کند، ماشاللَه پنجاه‌ولت به نفعش، این دفعه خدا صدولت را [می‌زند] و همین‌طور ...