حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
12خلاصه بعد التیاوالتی ایشان فرمودند: میخواهی حرف گوش کنی؟ هر چی میگویم گوش میدهی؟ هیچ حرفی نداری بزنی؟ گفت: نه، ایشان فرمودند: برو فلان کار را بکن! تا گفتند فلان کار را بکن، [گفت:] این امکان ندارد، امکان ندارد، این یکدفعه بیاید این مسئله را انجام بدهد، آن هم به حسب ظاهر گفتش که: [چشم] خب نمیفهمید چه به سرش آمده. آخر اوّل آدم وقتی داغ است میگوید: چشم! ولی وقتی که از خانه میآید بیرون و کمکم و این و آن و فکر میکند و فردا و پس فردا و [میبیند که] عجب گیری افتاد، آن موقع داغ است دیگر پیش بزرگان و اولیاء، اتّفاق میافتد خیلی اتّفاق میافتد. میگویند تا داغی هر اقراری میخواهی بگیر، طرف تا داغ است دیگر ...
وقتی از اتاق آمدیم بیرون من به مرحومآقا گفتم: آقا شما خیال میکنید این میتواند انجام بدهد؟ گفتند: اگر یک دفعهاش را انجام داد، اگر یک دفعه! گفتند: این دیگر بار خودش را بسته، مگر دیگر این میتواند به ما خاضع بشود. ببینید فرمودند: این دیگر بار خودش را بسته؛ یعنی درست از آن مسیر یک زاویه صد و هشتاد درجه، این زاویه اوّل چیست؟ بعد این زاویه زیاد میشود، زیاد میشود، زیاد میشود دور میزند میآید پشت سر قرار میگیرد، نه اینکه حتّی یک فاصله، پشت سر، آن اینطرف.
این دیگر چطور میتواند بیاید به حرف ما خاضع بشود؟ چطور میتواند به حرف ما گوش بدهد؟ و بعد هم رفت و رفت و رفت و الآن هم معلوم نیست در چه وادی است. دیگر واقعاً کارش به جایی رسید که اصلًا من شرم میکنم مطالبی را که راجع به آقا در اواخر حیاتشان گفت و نوشت بیایم بگویم، اصلًا نمیتوانم به زبان بیاورم. کی؟ شاگرد ایشان! شاگرد ایشان، شاگرد سلوکی ایشان، چرا؟ چون وقتی که ... این را رفقا خدمتتان عرض کنم من این مطالب را از خودم نمیگویم، ما در شبهای سه شنبه بودیم و میدیدیم که ایشان همین حرفها را میزنند، ما در شبهای ماه رمضان پای دعای افتتاح ایشان بودیم و میشنیدیم که ایشان [صحبت میکردند] حالا ما یک مقداری با توضیح بیشتر و یک مقدار [با تفصیل بیشتر میگوییم.] همین مطالب را خودتان از صحبتهای ایشان، خودتان بروید ببینید، صحبتهای ایشان، نوارهای ایشان، تألیفات ایشان نوشتههای ایشان، همین مطلب را میفرمودند و همین قضیه را [نوشتهاند.]

