حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
14اتفاقاً من یک وقتی از ایشان پرسیدم آقا در یک زمان میشود دو ولی خدا [باشد؟] ایشان فرمودند: خیلی به ندرت اتّفاق میافتد ولی امکانش هست. و من در اینجا میگویم: بنده خودم با توجّه به مشاهداتى که مىکردم نسبت به حالات ایشان قطع دارم که ایشان حداقل در سالهاى آخر حیات مرحومآقاىحداد آن بقاء تام را پیدا کرده بودند. با توجّه به این قضیه ایشان دارد به آن شخص میگوید: من در قبال استادم صفر هستم، دیگر با چه زبانی بیان کند صفر هستم؟ حالا از ایشان چیزی کم شد؟ ا! عجب علامهطهرانی، ای بابا! علامهطهرانی بیاید آن هم با این کبکبه و با این دبدبه و با این حرف و مسائلی که خب کسی نمیدید ما که میدیدیم، بیاید بگوید: من در قبال استادم صفر هستم! در قبال استادم ...؟ بله، میگوید.
همانطوری که امیرالمؤمنین با وجود رسولخدا میگوید: من در قبال رسول خدا صفر هستم، من کسی نیستم أنا عَبدٌ مِن عَبید مُحَمَد؛ من یکی از بندگان محمد هستم. یکی از بندگان یعنی چی؟ یعنی بنده، صفر، از خودش اختیار ندارد، از خودش اراده ندارد، بنده از خودش اختیار دارد میتواند هر کاری بکند؟ میتواند هر جا برود؟ میتواند هر تصرفی بکند؟ اگر هم بکند باطل است، اگر هم بکند باطل است، باید با اجازه مولا باشد. امیرالمؤمنین میگوید: به من نگاه نکنید من درِ خیبر را کندم، به من نگاه نکنید من خورشید را برگرداندم چون امیرالمؤمنین در زمان رسولخدا هم خورشید را برگرداندند قضیهاش را که دارید؟ دو بار برای حضرت اتّفاق افتاد یکی در زمان خود رسولخدا که الآن در مدینه مسجدی هست که خرابش هم کردند [بنام] رد الشمس و در آن این قضیه اتّفاق افتاد، یکی هم بعد [از حیات رسول خدا] که در بابل عراق بود و در آنجا حضرت خورشید را برگرداندند، از جنگ صفّین که برمیگشتند به من نگاه نکنید، برگرداندن خورشید اینها همه کشک است من دارم از زبان امیرالمؤمنین میگویم، إنشاءاللَه امیرالمؤمنین، جدّمان راضی است حضرت میگوید: اینها همه، در خیبر را کندن، خورشید را برگرداندن، کوه را نمیدانم شکافتن، تمام اینها را که دارید میبینید و بالاتر از اینها همه در قبال رسولخدا کشک است و من یک بنده هستم، به رسولخدا نگاه کن نه به من، پیغمبر هم میگوید: به آنجا نگاه کن، نه به من؛ پس همه میگویند: چی؟ همه میگویند: به آن بالا نگاه کنید، چرا به من نگاه میکنی تا مطلب بر تو مشتبه شود و برای من در کنار خدا وجودی قائل بشوی و شخصیتی قائل بشوی و شأنی قائل بشوی؟ چرا به حقیقت نگاه نمیکنی؟ چرا به واقع نگاه نمیکنی؟ این مسئله مسئلهای است که ما باید همیشه به عنوان اصل، به عنوان اصل اوّلی و مهمترین اصل و دقیقترین اصل همیشه در یاد داشته باشیم، خلاصه مطلب رفقا به شما بگویم: این قضیه از نماز مهمتر است، از روزه مهمتر است، از حج مهمتر است، دیگر بگویم، از خمس و زکات مهمتر است، از جهاد در راه خدا مهمتر است، از هر چه بگویید اینکه انسان خود را به حساب نیاورد، از همه اینها مهمتر است.

