حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
15اگر این حال را داشتید نمازت میشود قبول، روزهات میشود قبول، حجّت میشود قبول، ولی اگر این را نداشتی حجّت میشود حج عمر، نمازت میشود نماز عمر و ابوبکر روزهات میشود همان.
امیرالمؤمنین میگوید: بابا پیغمبر نماز تراویح را فرادی آورد، آخر تو که هستی؟ من یکی پیغمبر هم یکی، آن فرادی آورد، من حالا میگویم: به جماعت بخوانید! ا ا! عجب! میگفت: أنا زَمیلُ مُحَمَّد؛ من همطراز با او هستم، همین دیگر؛ این جناب فراموش کرد که قبل از اسلام چکاره بود! آمدی پیش پیغمبر دو سال ماندی، جنگ هم نکردی همهاش در میرفتی، آنکه جنگ میکرد افراد دیگر بودند. حالا آمدی بالا بالا میگویی أنا زَمیل، من همطراز؟ یعنی اسلام تو را به اینجا رسانده؟ پناه بر خدا دیگر، یک شخصی بیاید مسلمان بشود و بعد به یک جایی برسد که این حرفها را بزند، ای کاش از اول مسلمان نمیشدی و اقلًا یک آدم عرب بیابانی بودی، مثل بقیه عربها مثل عربهای جاهلی، مثل عربهای ...، دیگر نه اینکه بلند شوی بیایی به آنجا برسی و غصب خلافت بکنی و دختر پیغمبر را تکهتکه بکنی و بزنی و بکشی و نمیدانم فلان بکنی، اینقدر روی پرونده خودت همینطور بار تا عرش بچینی و بعد بیایی پس بدهی؛ از اول مسلمان نمیشدی میرفتی حالوهول خودت را میکردی! خیلی مساله است ها! لذا مرحومآقا همیشه ما را برحذر میداشتند: افرادی که میآیند در سلوک و بعد حال و هوایشان عوض میشود ای کاش از اوّل نمیآمدند که این مانند تخم مرغی میماند که بماند و گندیده بشود و از بین برود و فاسد، اگر نیاید اقلًا همان تخم مرغ است که اگر جوجه نشود حداقل میشود آن را خورد فاسد دیگر نیست.
اینکه میآید و بعد با یک مطالبی آشنا میشود حالوهوایش عوض میشود ولی بعد به بیراهه میرود و تغییر مسیر میدهد و آن أنانیت و استکبار در وجودش آن تبلور پیدا میکند و ظهور پیدا میکند این را دیگر کاریش نمیشود کرد، ای کاش از اوّل نمیآمد، ای از کاش از اوّل نمیآمد. ای کاش از اوّل همین یک طلبه عادی بود و وارد این مطالب نمیشد، ای کاش از اوّل یک فروشندهای بود و سرش به کار و خرید و فروش خودش بود و به این مطالب اطّلاع پیدا نمیکرد، ای کاش ای کاش ...

