حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
17آن کسی که مهندس است وقتی دم در میرسد آن مهندسیاش را بگذارد کنار، خودش با یک پیراهن و شلوار بیاید داخل، آن کسی که پزشک است وقتی که میرسد در آنجا تمام پزشکیاش را بگذارد کنار با یک پیراهن و شلوار بیاید، چرا؟ چون اینجا جای این حرفها نیست، آنکه مجتهد است وقتی که میخواهد بیاید اجتهادش را بگذارد دم در، خودش با یک پیراهن و شلوار بیاید داخل، همین. آنکه وضیع1 است، وقتی میخواهد بیاید مبادا نگاه بکند به اینکه حالا من ندارم، نداشتن خودش را بگذارد دم در، نداشتنش را، و راحت داخل بیاید. آنکه دارد، داشتنش را بگذارد بیرون و تنها بیاید، هر کسی وقتی میخواهد وارد جلسه شود، این جلسه جلسهای است که در آن ذکر خداست، ذکر خدا این حرفها را برنمیدارد، ذکر و یاد خدا این اعتبارات را برنمیدارد، آن جای دیگر است، جاهای دیگر برو بابا هر چی میخواهی اضافه کن، طلبه سال اوّل را بگو: آیةاللَهالعظمی هیچ مشکلی نداری اضافه کن، پزشک سال اوّل دانشگاه را بگو: پرفسور با چند تاPhd ، مسئلهای ندارد مشکلی نیست، تازه نکنی ... اینجا این حرفها نیست! اینجا همه را باید گذاشت کنار تنها آمد، تنهای تنها، اگر تنها آمدی آن فیض به تو میخورد چون تنها هستی دیگر چیزی با خودت نیاوردی، خدا میگوید: من تنها هستم فقط دنبال تنها میگردم، تو چی میخواهی با خودت بیاوری: بنده این هستم، این هستم! بلند شو برو پی کارت بابا، آدرس را عوضی آمدی، پاشو برو. هر وقت تنها آمدی آنوقت یک چیزی هست؛ یک خبری هست، یک مسائلی اتّفاق میافتد، یک جریاناتی اتّفاق میافتد پس سعی کنیم همیشه این تنهایی را برای خودمان نگه داریم، همیشه این عبارت امام سجاد را برای خودمان حفظ کنیم.
خیال میکنم این مقدار دیگر کافی است و راجع به این فقره البته خب مطالب دیگر است ولی به نظر میرسد که اگر بخواهیم خلاصه کش بدهیم هی کش بدهیم، از سایر فقرات بمانیم و الا در همینجا خیلی مطالبی هست که إنشاءاللَه خود رفقا هم همین اهل معنا هستند و از خدا میخواهیم که خداوند توفیق بدهد این مطالبی را که بزرگان فرمودند، ائمه به ما یاد دادند اینها، خدا توفیق دهد ما در خودمان محقّق کنیم و نسبت به آن پایبند باشیم و پیگیر باشیم؛ فقط این نباشد که بگوییم حالا بیاییم یک مجلسی شرکت کنیم و ... وقتی که این مطالب از بزرگان شنیده میشود، وقتی نقل میشود به عنوان یک حقایق، چون بالاخره حالا یک بزرگ هم هر چقدر هم عمر کند خب مگر چقدر عمر میکند؟ هفتاد سال، هشتاد سال میرود دیگر، آنی که میماند حرفهایش است که میماند، الآن مرحومآقا در میان ما نیست، بیست سال است بیست و خوردهای سال است ایشان به رحمت خدا رفتند، ولی کتابهایش در میان ماست، صحبتهایی که کرده در میان ماست، نوارهایی که از ایشان باقی مانده، پس این نوارها را برای که گذاشته؟ خب خودش که نیست، نمیتوانیم نگهاش داریم بابا، تا کی نگه داریم؟ هفتاد سال، هشتاد سال بالاخره باید ول کنیم دیگر، نمیشود دیگر، میگویند: بابا ما میرویم ولی حرفها را برایتان گذاشتیم، صحبتها را برایتان گذاشتیم، مبانی را، همانهایی که خودمان عمل کردیم و رسیدیم و همانها را برایتان گذاشتیم.
- فرهنگ لغت معين، وضيع: فرومايه، پست.

