حقیقت سلوک یعنی عدم اعتنا و التفات به خود
9یکدفعه که آدم اینطور نمیشود کمکم کمکم میشود، ما هم همین هستیم، همه ما براى خودمان یکى یک اعلىحضرت هستیم! از بنده اعلیحضرت گرفته تا بقیه، منتها این اعلیحضرتها کم و زیاد دارد، یکی خیلی اعلی، اعلایش خیلی اعلی است، میرسد به خدا آن خیلی اعلی است پناه به خدا از آن اعلیها، یکی اعلایش پایین است، این اعلیحضرتها پایین است، همهمان اعلیحضرت هستیم.
امامسجاد دارد به ما یاد میدهد، نگذاریم این اعلی بالا برود، همیشه این را در این مراتب پایین سرکوب کنیم و در این مراتب پایین نگه داریم. سرّ سلوک و حرکت به سوى خدا همین است که انسان نگذارد این اعلى برود بالا اعلی اعلی اعلی تا اینکه یک وقتی آدم به یک بنده خدایی حرف بزند: ا! آقا چرا به ما این حرف را زد، مگر ما چکار کردیم، مگر ما چه بودیم؟! چرا؟ این اعلی خیلی در او رفته بالا، وقتی اعلی برود بالا دیگر بشود: «اعلیحضرت» دیگر آن وقت کاریش نمیشود کرد، آن وقت دیگر حرف نمیشود زد، این شروع میکند در این نفس حرکت کردن، حرکت کردن.
لذا شما هر مکتبی را که مشاهده کردید که در آن مکتب این اعلی بالاست، بیبرو و برگرد بروید کنار، معطل نکنید. دیدید بعضیها میگویند: کسانی که اینجا میآیند حرف نباید بزنند! چرا نباید حرف بزنند؟ یک کسی ایراد دارد چرا نباید بگوید، این ایراد را پس که باید رفع کند؟ میگویند: آقا این ایراد را نگو خودش رفع میشود! بابا سی سال گذشت رفع نشد، پس کی؟ مگر عزرائیل بیاید رفع کند و الا هر چی ماندیم که این ایرادی که داریم سی سال پیش، بیست سال پیش، پانزده سال پیش، ده سال پیش، این ایرادی که داریم خب برطرف بشود دیگر، هفته دیگر که نشد، میگویند: نه آقا باز هم صبر کن شاید إنشاءاللَه بشود! بسیارخب دو هفته دیگر میگذرد باز هنوز ایراد هست در دلمان هست، میگوییم: آقا دو هفته گذشت؟ [میگویند:] بابا چه خبر است، چند ماهه به دنیا آمدی؟ صبر کن! حالا یک سال بگذرد! خب یک سال میگذرد، دو سال میگذرد، ده سال میگذرد، آقا این ایرادی که ده سال پیش بود هنوز هست، جانم به لب آمد بالاخره یک وقتی بگذار تا اینکه من دلم را خوش کنم که بالاخره راجع به فلان قضیه که مشکل دارم، ابهام دارم، سؤال دارم، ایراد دارم، پاسخش را بشنوم؟! نه نه، فعلًا هنوز صبر کن! بابا تا کی؟ چرا؟ چون این مشت نباید باز شود اگر باز شود معلوم میشود در آن چیزی نیست.

