رؤیت هلال و کیفیت ثابت شدن آن
14یا وقتیکه یک موردی پیدا میشود انسان وسوسه میشود، شیطان سراغ آدم میآید، نیاز به سراغ آمدن شیطان ندارد ما خودمان هم کافی هستیم، بیخود گردن شیطان نگذاریم! طرف میآید میگوید آقا ببخشید شیطان آمد ما را گول زد! گفتم: نه قربان تو شیطان را گول میزنی شیطان تو را گول نمیزند، بابا گردن شیطان نینداز، شیطان بیچاره ... کار را خودت کردی میاندازی گردن شیطان، حالا میخواهد از خودش سلب مسئولیت کند این هم از کلکهایش است. نه بابا شیطان با تو کاری ندارد، شیطان میرود سراغ آنهایی که به این زودی دست به کسی نمیدهند، سراغ آنها میرود. ماها را شیطان باید بدود به ما برسد! میگوید: اقلًا بابا بایستید گفتم مخالفت کنید نه اینقدر که دیگر، تو که دیگر بابا، من اینقدر هم نگفتم! ما شیطان را درس میدهیم، شیطان نیاز به ما ندارد. شیطان میرود سراغ اولیاء خدا، پیغمبران، سراغ آنهایی که در آن عوالم بالا [هستند] نمیآید وقتش را برای ما تلف کند و بگذراند. میگوید: شیطان گولم زد! برو کجا شیطان گولت زد، تو خودت میکنی، چرا تقصیر شیطان میگذاری؟!
آن وقتیکه وسوسه میشویم، آن وقتیکه دارد یک گناه شیرین در نظر میآید همان وقت، درست! این آیه شریفه دارد که إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيطانِ تَذَكرُوا الأعراف، ٢٠١؛ وقتیکه یک طوفی از شیاطین دور و بر او میآیند و او را مس میکنند و پَرشان را به این میزنند، هنوز وارد در گناه نکردند! هنوز وارد در گناه نشده، هنوز دارد در فکرش گناه میآید تصورش میآید، هنوز وارد نشده؛ بروم این کار را بکنم، بروم به فلان کس بگویم: ببین این معاملهای که میخواهی با او بکنی این اینجایش اینطور است بیا از من بخر، بیا [معامله] بکن، یک دروغ هم بگوید که آن الآن دارد اینطور میکند، یا چیزهای دیگر، درست!
این قضیه درباره حضرتیوسف علیهالسلام دیگر خیلی مسئله بارزی است، در آنجا هم خداوند میفرماید که: وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ یوسف، ٢٤ حضرتیوسف چدن و فولاد و بُرنز نبود، آدم بود بشر بود، نفْس داشت، آن هم کشش داشت آن هم علاقه داشت، آن هم فکر داشت، آن هم همین تمایلاتی داشت که همه دارند، بشر بود، جنسش جنس ملک که نبود، جنسش جنس آدمی بود، منتها چیزی که بود حضرتیوسف اتکا به خدا داشت خودش را به خدا سپرده بود، گفته بود که: خدایا من در همه امورم خودم را به تو میسپرم، من از خود اراده و قدرت ندارم، من از خود اختیار ندارم، تو بیا اختیار بده، قدرت بده، همّت بده، توجّه بده تذکر بده تنّبه بده، تو بیا به من بده. نه اینکه من قدرت دارم من میتوانم، من چه میکنم!

