اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تجسم اعمال در روز قیامت

14575
سال 1436
نسخه عربی

تجسم اعمال در روز قیامت

9
  • یک وقتی یکی از دوستان نقل می‌کرد راجع به اینکه یک دفعه صحبت‌های ایشان را ضبط می‌کرد، بعد یک تکه از صحبت ایشان را قسمت آن طرف نوار مثل اینکه نگرفته بود. فردا عصر که ایشان می‌خواهد بیاید برود می‌گوید: آقا این نواری که ما دیشب از شما گرفتیم یک تکه آخر را نگرفته، اگر می‌شود شما لطفا در تتمه صحبت دیشب ادامه بدهید. گفت: آقای فلان! من الان هم نمی‌دانم چه‌ می‌خواهم بالای منبر بگویم تو از من تتمه صحبت دیشب می‌خواهی! دیشب رفت تمام شد، من الان هم خودم نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم، من می‌روم بالا می‌نشینم، دیگر هر چه خودش آمد. حالا به من می‌گویی آقا برو آن تتمه دیشب را بگو که این قضیه نماند و این مسأله ناتمام نماند. بله! واقعا ما در چه خیالاتی هستیم.

  • حالا بنده خودم ده دقیقه دیگر در ساعت اگر حیاتی باشد یازده و نیم، الان یازده و بیست دقیقه است بنده نمی‌دانم می‌خواهم چه بگویم، آن‌وقت شما می‌دانید من چه می‌خواهم بگویم؟ چرا نمی‌دانم؟ چون ده دقیقه دیگر عدم است به حسب [ما]! نه اینکه عدم است، ما احساس عدم می‌کنیم نسبت به زمانی که ده دقیقه بعد است نسبت به الان، تا بعد از اینکه این ده دقیقه جلو برود، جلو برود و تبدیل بشود به آن، یعنی همانی که ما نسبت به آن داریم صحبت می‌کنیم.

  • خب حال که این‌طور است از کجا امام علیه‌السلام می‌فرماید تو در ساعت یازده و نیم این حرف را خواهی زد؟ از کجا این حرف را زده؟ و انجام هم خواهد شد. یعنی چیزی را که امام بگوید تمام است، درست است، امام هم نه حتی اولیای الهی، اینهایی که خب حالا زیر سایه امام هستند، زیر ولایت امام هستند و اینها مطلبشان خب همان است دیگر. آیا امام از یک جایی شنیده؟ از کجا شنیده؟ یعنی واقعا شنیدنی است! یا آن کسی که آمده حتی به امام گفته بر فرض می‌گوییم حالا ملائکه آمدند گفتند آقا فلان قضیه اتفاق خواهد افتاد، ملائکه از کجا می‌دانند؟ وقتی که یک مسأله عدم است خود جبرائیل، خود ملائکه از کجا متوجه می‌شوند که این عدم در یک همچنین وضعیتی تبدیل به این وجود خاص خواهد شد؟ آنها هم نمی‌توانند ادراک یک همچنین قضیه بکنند الا اینکه این مسئله از چشم ما عدم باشد، ولکن در واقع این وجود داشته باشد و واقعیت خارجی داشته باشد و ما ندانیم. درست مثل این‌که یک شخصی که می‌خواهد از یک کوهی بالا برود، خب پشت کوه را نمی‌بیند این می‌رود بالا وقتی به آن قله رسید آن وقت می‌فهمد آن طرف چیست و چه خبر است و سبزه‌زار است و چه هست و دارد او تماشا می‌کند؛ نه اینکه الان آن نیست، وقتی من می‌روم بالا یک دفعه خلق می‌شود، خلق نمی‌شود هست، من الان این طرف کوه هستم اطلاع ندارم، وقتی که می‌روم بالای کوه مشرف می‌شوم هم نسبت به آن چه که آن‌طرف کوه است، هم نسبت به آن‌چه را که این‌طرف کوه است. آن‌طرف را نگاه بکنم جلو را می‌بینم، به عقب برگردم این‌طرف را می‌بینم، هر دوی اینها وجود عینی دارند، یعنی وجود خارجی دارند و دارند زندگی می‌کنند و دارند حرکت می‌کنند و دارند تحرک پیدا می‌کنند و کارهایشان را دارند انجام می‌دهند بنده اطلاع ندارم، اطلاع نداشتن من دلیل بر عدم آنها نیست.