تفاوت اولیاء با دیگران در برخورد با مسائل
12آیا اگر شما به جای این علوم ظاهری به معارف میپرداختید و آن حقائق و عوالم معانی را در درون این ادعیه و روایات و قرآن اگر به آن میرسیدید یک همچنین کاری را با استادت میکردی؟ و یک همچنین نمکنشناسی را نسبت به ولی نعمت خودت، که تو را تربیت کرده و اینقدر به تو بها داده و فضل داده و تو را عالم کرده آیا نسبت به او این کار را میکردی؟ خیلی بعید بود، خیلی بعید است کسی بیاید نگاه کند آنجایی که میگویند من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا خُب این مرحومنائینی استاد تو بود، این همه به تو درس داده، این کسی که تو را به اینجا رسانده، اینقدر بزرگوار است، آیا سزایش این است؟ خُب کرده که کرده چه اشکال دارد؟ تو بیا تقریرات استادت را چاپ کن، مرحومآقایخوئی هم بیاید بکند، آن یکی هم بیاید انجام بدهد چه ایرادی دارد؟ چه از تو کم میشود؟ از فضل تو چه کم میشود که حالا دیگری بیاید ...؟ نه، این من هستم! اصلًا تا وقتی من هستم کسی نباید بیاید روی دست من بلند شود، کسی نباید بیاید تقریرات چاپ کند، کسی نباید بیاید [ادعا] بکند! خُب پرداختن به مسائل ظاهر و دور ماندن از حقائق باطن آدم را به همینجا میرساند و بقیه مسائل، خُب این یک چشمهاش بود. چیزهایی که خُب الحمداللَه دیگر الی ماشاءاللَه؛ توجّه میکنید!
اهل معنا این نیستند، میگویند: هرچه هست از خداست، حالا که از خداست هم آنکه آمده برداشته چاپ کرده و تقریظ کرده از خدا بوده از تو نبوده بنشین سر جایت! آن هم که بعد آمده او هم همین کار را انجام داده او هم از خداست، وقتی از خداست چرا من ناراحت بشوم، روی دست من یعنی روی دست کی؟ یعنی خدا روی دست خدا بلند شده! وقتی شما همه را از خدا و از عنایت او بدانید چه عرض میشود که کسی دیگر ... توجّه کردید! چه آن بیاید این کار را انجام بدهد چه من بیایم این کار را انجام بدهم چه شخص دیگری انجام بدهد.

