تفاوت اولیاء با دیگران در برخورد با مسائل
16اهل ظاهر نه، اهل ظاهر خُب طبق ظاهر انجام میشود؛ یعنی فکر میشود فکر ظاهر، تصرفات میشود تصرفات ظاهر، حرکات میشود حرکات ظاهر، به حقیقت و باطن امر کاری ندارد. لذا وقتیکه انسان نگاه میکند، شصت سال که میگذرد، هفتاد سال که میگذرد صد سال هم که بگذرد میبیند در همان مرتبه بیست سال پیش در همان مرتبه متوقف است تکان نخورده، تکان نخورده، هیچ جلو نرفته، هیچ در باطن سیر نکرده است، هیچ در باطن سیر نکرده است.
خدا رحمت کند مرحوم آقای گلپایگانی رحمةاللَهعلیه را، ایشان آدم خیلی صافی بود، آدم صافی بود و نیتش هم نیت خیر بود. خود بنده مدتّی حتّی در درسهای ایشان هم شرکت میکردم و استفاده هم میکردم مرحومآقا هم بیارتباط نبودند با ایشان و ایشان هم خیلی به مرحومآقا احترام میگذاشتند خیلی یک وقت ما رفته بودیم خدمت ایشان در یکی از همین تابستان بود یکی از ییلاقاتی بود در همین پشت کوهها و این [دهات] رفته بودیم یک کتابی از مرحومآقا به ایشان بدهیم دو سه نفر بودیم به اتفاق اخوی ... بعد وقتیکه نشستیم و صحبت کردیم و اینها، ایشان یک جمله خیلی جالبی فرمودند، فرمودند: از قول من به حضرت آقای والد سلام برسانید و بفرمایید که:
مگر صاحبدلی از روی رحمت *** کند در حق درویشان دعایی میگفتند این را به ایشان بگویید. بعد رو کردند به ما گفتند:" پدر شما به مسائلى دست یافته است که ما از آن مسائل دستمان خالى است!" یعنی در این حد ایشان متوجه شده بود در این حد، امّا حالا چه مسئلهای است خب نمیداند، اطلاع ندارد ولی نیست صاف است، شخص صاف و شخص با نیت و با خیر و با ... و خیلی هم به مرحوم آقا ایشان ارادت داشت و خیلی محبّت داشت، ولی همینقدر میداند که یک چیزهایی هست، یک مطالبی هست و ایشان با یک حسرتی هم میگفتها و حتی حالشان هم منقلب هم شد چهرهشان قرمز شد، منقلب شد و شاید هم حالت مثلًا بکایی برایشان دست داد خیال میکنم، ولی دیدم انقلابشان را و اینها را متوجه شدم. توجه میفرمایید!

