تفاوت اولیاء با دیگران در برخورد با مسائل
18این فرق بین علمای ظاهر و علمای اهل معناست، آن عالمی که اهل معناست یعنی این شخصی که ولی خداست و عارف هست، همین طلب را از خدا دارد، خدایا ما را البّته بر حسب آن ادراکش، طلب از خدا دارد خدایا این را به ما بده خدایا اینطور کن، خدایا ما را به این توفیق موفق کن، خدایا چه کن. اما وقتیکه دارد بیان میکند خودش را در جایگاهی نمیبیند و احساس نمیکند و بخواهد، ولی اهل ظاهر وقتیکه از خدا میخواهند: خدایا به ما بهشت بده و حُورالعین بده و غلمان بده و البته خب نعمتهای دیگر بده. وقتیکه این را میگویند، میگویند خدایا در دل خودشان ما نماز خواندیم پس باید به ما بدهی، ما روزه گرفتیم پس باید جزای ما اینطور باشد، خدایا ما حج انجام دادیم پس باید این را انجام بدهی، یعنی در قبال عملی که انجام دادند مطالبه میکنند. در قبال [عمل]. هیچوقت دیده نشده که یک عالم ظاهر بیاید و خود را ندید ببیند؛ چون اصلًا با وجودش و با شاکلهاش جور درنمیآید، اگر هم بگوید به حسب ظاهر میگوید، باطن یک چیز دیگر است، عرض کردم یک امتحان بکنید تقش درمیآید، اما آن کسی که اهل باطن است هر کاری بکنی همان است، ایستاده روی راهش، روی مسیرش حرکت نمیکند. این میگوید خدایا به من بهشت بده، آنکه اصلًا نمیفهمد مراتب درجات چه هست! همین بهشت و شیر و شکر و شربت و گلابی و هندوانه و همین که در بهشت است، یعنی فهم ما اینقدر است بیش از این نیست، اصلًا به او بگویی آیا تو حاضر هستی که به بهشت بروی و به جای نعمتهای عادی و ظاهری که حور و غلمان و اینها باشد البته غلمان برای یک عده خاصی است اگر اینها باشد آیا حاضر هستی اینها را بدهی و از جلوات خدا و جذبهها و نفحات خدا و آن انوار قدسی برایت بیاید! میگوید: انوار قدسی چِنه؟ نفحات چِنه؟ آنکه ما میدانیم همین است دیگر در قرآن هم نمیدانم عنب دارد خرما دارد، حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ الرحمن، ٧٢ دارد، اینهایی که ما داریم میبینیم بهشت همین است، اصلًا نمیفهمد جذبات چه هست، نفحات چه هست، آن جاذبهها و انوار چیست، جذبه چیست، اصلًا نمیداند توجه ندارد. فقط فکر چیه؟ روی اینهاست.

