تفاوت اولیاء با دیگران در برخورد با مسائل
19اینهایی هم که دارد میگیرد اینها چیست؟ براساس بده بستان است، خدایا نمازت را خواندیم پس بایستی که درخت کذا در بهشت بدهی، خودت گفتی کسی که لا اله الا اللَه را بگوید یک درخت در بهشت غرس میشود برایش، خودت گفتی که این دعا را بخوانید در بهشت برای او فلان نعمت در نظر گرفته شده، خودت گفتی کسی که حج انجام بدهد در بهشت اینطور است، خودت گفتی، انجام دادیم پس بده، این کار را کردیم پس بده، آن عمل را انجام دادیم پس بده!
ولی عارف میگوید: خدایا من اصلًا کاری انجام ندادم تا تو بخواهی به من بدهی، نمازی که من خواندم تو خواندی من نخواندم، روزهای که من گرفتم تو گرفتی من نگرفتم، حجی که انجام دادم تو انجام دادی من انجام ندادم، من فقط یک واسطه بودم، اراده من از تو بود، قدرت من از تو بود، اختیار من از تو بود، همت من از تو بود، مالی را که خرج کردم از کیسه عمهام مگر آوردم خرج کردم! تو برداشتی دادی اگر نمیدادی که من نمیتوانستم حج بروم، خمسی که برداشتم دادم مگر از کیسه خالهام برداشتم! برداشتی فلان مشتری را آوردی از من جنس خریده آن مشتری به من سود رسانده آمدم این سود خمس پرداختم، اگر او نمیآمد اگر او از بازار نمیگذشت اگر او از فلانجا نمیگذشت کجا این مال نصیب من میشد! یا اینکه فرض بکنید که امثال ذلک.
اگر آن دل درد نمیگرفت و برای عملش به توی طبیب مراجعه نمیکرد و تو عملش نمیکردی و هر چه در جیبش بود و نبود درنمیآوردی! خُب این از کجا پول گیر تو میآمد؟ درست! پس باید این بدبخت یک دلدردی بگیرد بعد مراجعه بکند و بعد هم بدهد اگر دلدرد نگیرد آن مینشیند در مطلب فقط با بادبزن خودش را باد میزند، طبیب که نمیآید آدم سالم را معالجه کند آدم مریض را معالجه میکند حالا اگر مریضی نبود چی؟ فرض کنید که اگر امام زمان علیه السلام ظهور کردند یک قرص، یک گیاه را آوردند برایمان، هر کسی این قرص را خورد نه دیگر دندانش درد میگیرد، نه دیگر سردرد میگیرد، نه دیگر دل درد میگیرد، پس هیچی، همه چیز خوب میشود. خیلیخُب ما باید برویم کارهای دیگر بکنیم، زراعت کنیم کارهای دیگر، درخت بکاریم و فلان یا اگر فرض کنید که آمدند یک اراده کردند و یک دست روی سر همه کشیدند همه نسبت به مسائل و احکام وارد شدند، دیگر بنده باید بروم پی کارم دیگر، بلند شوم بروم شخم بزنیم و کارهای دیگر برویم، همه چیز مردم میدانند دیگر، روزه میدانند، نماز میدانند من برای کی حرف بزنم؟! مسئله برای کی بگویم. میگوید آقا خودم میدانم بیخود چیز نکنی، حضرت یک دست کشید روی سر همهمان و دیگر همه چیز را یاد گرفتیم، دیگر مسائل نماز را یاد گرفتیم، مسائل حج را یاد گرفتیم، برو آقا برای خودت مسئله بگو، خُب احتمالش هست. از حالا باید به فکر آنموقع باشیم! آمد و امام زمان یک همچنین کاری کرد، خُب چکار کنیم چارهای باید بیندیشیم از الان که خلاصه قضیه چه خواهد شد و همینطور.

