تفاوت اولیاء با دیگران در برخورد با مسائل
20عارف آمد از اوّل خودش را راحت کرده، مردم هم راحت کرده، میگوید: عزیز من آن علمی که داری از آنجا آمده بیخود به خودت نبند، به بنده دارد میگوید این حرفهایی که داری میزنی مردم هم بَهبَه و چَهچَه میکنند برای خودت نیست این از یک جای دیگر آمده، از پدرت یاد گرفتی مطالبی که از پدرت یاد گرفتی داری به خودت میبندی و بنده دارم بله، به این مطالب از بنده از خودم است توجه بفرمایید، اینها برای من است من از خودم میگویم اینها همه از یک جای دیگر آمده.
آن پزشکی که دارد معالجه میکند، آن حدّتش، آن راهش، آن دستش، آن مهارتش، آن خبرویت از کجا آورده؟ آن استعداد را از کجا آورده؟ آنکه در شکم مادر بود که از خودش اراده نداشت، آنکه وقتی به دنیا آمد از خودش اراده نداشت، آن استعداد را کی در شکم مادر در این گذاشته؟ کی در شکم مادر این ارادهاش را بیشتر کرده، همّتش را بیشتر کرده، توانش را بیشتر کرده که توانسته به اینجا برسد، استعدادش را بیشتر کرده، حافظهاش را بیشتر کرده، خودش کرده یا یکی دیگر کرده؟ پس ما از خود نداریم، از خود ما چیزی نداریم، شرایطی که به وجود آورده که من رفتم درس خواندم، آن شرایط را کی برای من مهیا کرده؟ توجه میکنید! لذا میگوید: بابا همه چیز برای او است همه را به او نسبت بده و خیال خودت را هم راحت کن، وقتی همه را به او نسبت دادی پس نمازی که خواندی او خوانده، روزهای که گرفتی پس او گرفته، حجی که انجام میدهی پس او انجام داده، تمام کارهایی که داری میکنی از او بوده، تو چرا به خودت میبندی حالا که اینطور وقتی ما در قبال خدا میایستیم میگوییم:
خدایا بده، چه حالی داریم؟ واقعاً آنجا مزه میدهد. بگوییم: خدایا از این بنده خودت رودارتر سراغ نداری، هیچ کار انجام نداده از تو همه چیز هم میخواهد، این را به ما یاد دادند، یعنی دارند به ما میگویند بایست جلوی خدا، ولی خدا خودت را نیاور مطرح بکن، نگو: خدایا من انجام دادم.

