عبودیت تام امام در مقابل خداوند متعال
11ایشان میگویند: من دارم میروم و هیچ چیزی در دست ندارم. و راست هم میگوید و درست هم میگوید، میگوید هیچی در دست ندارم نمازی که خواندم اگر بیایند بگویند این همه نمازهایی که رفتی خواندی، نماز جماعت خواندی اینها در رفتنش، در اینها یک چیزهای دیگر هم دخالت داشت چه جواب خدا را بدهم؟ آنها دیگر شوخی برنمیدارد، آقا مسجد اعظم مملو از جمعیت است، از شهرها آمدند برای اینکه شما را زیارت کنند، از شهرها آمدند شما را ببینند، از شهرها، آن موقع حال آدم با حالی که بروید مسجد اعظم میبینی پنج تا فقط دورت هستند یکی است؟ از کجا؟ از کجا انسان میتواند این مطلب را به دست بیاورد که حالش یکی است؟ از کجا میتواند بفهمد؟
آن ملائکهای که اینطرف و آنطرف نشستهاند آنها میدانند، میگویند امروز با یک اشتیاق دیگر داری میروی ها! جمعیت را نگاه کن توی خیابان رفته. حضرت مسلم بن عقیل مسلم یک وقت سی هزار نفر پشت سرش نماز میخواندند یک دفعه برگشت دید یک نفر است وقتی که نماز تمام شد آن یک نفر هم رفت، یک نفر هم رفت، این مردم اینطوری هستند. این مردم اینطوری هستند.
چقدر این مرحوم آقا رضوان اللَه علیه به من تاکید میکردند آقا سید محسن فقط به فکر خودت باش ببین چه کار میکنی! نگاه نکن ببین یک روز افراد اقبال میکنند، نگاه به حال خودت بکن و ببین این اقبال یک روز ادبار هم دارد و من این را در زمان حیات ایشان و بعد از حیات ایشان تجربه کردم. صَدَقَ واللَه والدی رحمة اللَه علیه و رضوان اللَه علیه، بنده به چشم خودم، به وجود خودم، به تمام شراشر وجود خودم این نصیحت ایشان را که متوالیا در طول حیاتشان به بنده میکردند دیدم، دیدم آقا! دیدم، رسیدم، مس کردم، حس کردم، لمس کردم، شهود کردم، وجدان کردم، دیگر چه بگویم. یعنی با تمام وجودم دیدم حق با آنها بود، ما عوضی فکر میکردیم، ما اشتباه میکردیم، ما در تصوّرمان چه مسائلی بود.

