عبودیت تام امام در مقابل خداوند متعال
13الان روش ائمه را بهتر میفهمم، آن موقع سی سال پیش مطالب را میخواندیم، هزار دفعه صحبت هم میکردیم، راجع به آن درس هم میدادیم، منبرش را هم میرفتیم، ولی این چیزی که الان میفهمم یک چیز دیگر است، الان حال و هوای أمیرالمؤمنین را بعد از پیغمبر میتوانم تا حدودی برای خودم ترسیم کنم، حال و هوای امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام رضا اینها را میتوانم برای خودم ترسیم کنم اینها در چه فضائی بودند، با افراد، با این اجتماع، با این بیا بروها، با این افرادی که رفاقت داشتند، با آنها، با آنها رفاقت داشتند.
یک روز أمیرالمومنین بعد از پیغمبر در خیابان میرفتند، با حضرت زهرا سلام اللَه علیها، قبل از شهادتشان، داشتند میرفتند. یکی از رفقای خود أمیرالمومنین، ببینید دنیا چیست ها! دنیا این است! آدم چقدر خوب است دنیا را زود بفهمد نه بگذارد پنجاه، شصت سالگی و هفتاد سالگی در همان بیست سی سالگی بفهمد که قضیه دنیا چیست، مسائل دنیا را همان بیست سالگی بفهمد، خیلی میتواند استفاده کند تا شصت سال دیگر، بله دیگر میفهمد [ولی] وقت گذشته است، نمیفهمیدم آن موقع که آقا میگفتند که آقا به کار خودت برس، خیلی چیز نکن، آن موقع خیلی مسأله فرق میکرد دیگر، حالا بگذریم حوصله برگرداندن نوار را ندارم!
خلاصه أمیرالمومنین داشتند از خیابان میرفتند، دیدند یکی از آن رفیقها سرش را کرد آنطرف و سلام نکرد و رفت و آنجا هم که خیابان آن موقع مدینه بود، خیابانهای شصت متری و هفتاد متری الان نبود، خیابان چهار متر بود پنج متر بیشتر نبود، سلام نکرد. حضرت زهرا گفتند: یا علی! این که رفیقت بود، چرا سلام نکرد؟ حضرت فرمودند: خدا پدر این را بیامرزد به قول من دم این گرم تازه من الان به رفیقم سلام میکنم جواب من را نمیدهد حالا این که دیگر سرش را کرد آنطرف و رفت. این أمیرالمومنین بود، اینکه وصی پیغمبرش بود، اینکه خاتم الاوصیاءش بود، اینکه نمیدانم متصرف در ملک و ملکوت عالم بود با او چه کردند، که جواب سلامش را نمیدادند، آنوقت این دنیا دیگر چه ارزشی دارد؟ این رفاقتی که یک روز به اینجا برسد چه ارزشی دارد؟ میخواهم صد سال نباشد، میخواهم صد سال نباشد، این رفاقت غیر از دردسر چه ارزشی دارد برای آدم، چه ثمرهای دارد؟ که آن أمیرالمومنین است با آن همه مسائل، با آن همه مطالب، با آن همه قضایا، با آن چیزهایی که ...

