عبودیت تام امام در مقابل خداوند متعال
10به جای اینکه این نماز در تو حالت خضوع بیاورد، حالت خشوع بیاورد، نه اینکه فردا به مردم اینجوری اینجوری نگاه میکنی، این نخوانده! ها! من خواندم! این دیشب نخوانده! دیشب من بلند شدم نیم ساعت در این سرمای زمستان در برف آمدم! نمیدانم یخ را شکاندم! دیدم یکی دارد به یکی دیگر میگویم دیشب آمدیم آب نبود رفتیم سر حوض یخ را شکاندیم برای نماز شب! گفتم بیخود کردی میخوابیدی بدبخت، هم خوابت از دستت رفت و هم نمازت به جایی نمیرسد. گفتن ندارد، آدم بیاید به این و آن چه بگوید؟ گفتن ندارد، چه چیزی را میخواهد بگوید. مگر توفیقی را که خدا به آدم میدهد آدم باید اینجوری پُز بدهد؟
هر چی میشوند میگویند آقا وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّك فَحَدِّثْ الضحی، ١١ اینجایش اینجا نیست، آن قضیه برای اینجا نیست، برای آنجایی است که در انسان حالت مسکنت ایجاد کند، انسان باید این نعمتها را بیان کند برای افراد، مردم را امیدوار کند، نه اینکه بگویند نگاه کن ببین این از پانزده سالگی نماز شب خواند و ما نخواندیم! ما از سی سالگی هم نخواندیم! ما یکی در میان خواندیم! ما چکار کردیم! چقدر ایشان موفق است! و این مسأله مسألهای است که انسان باید متوجه باشد که قضیه چیست. آن کسی که یک عمر این کار را انجام داده حالا که دارد از این دنیا میرود آن ...
نقل میکنند مرحوم آقای بروجردی رحمت اللَه علیه وقتیکه ایشان میخواستند از دنیا بروند خیلی ناراحت بودند خب دیگر قضیه جدی است، یعنی انسان میداند دیگر آخر خط است. دیگر بیا و بروها و سلام صلواتها، کوچه بدهید حضرت آیت اللَه آمدند، خیابانها را ببندید، طاق نصرت ببندید، گل بیاورید، دیگر اینها تمام شد. وقتی جناب ملک الموت میآید یک خط بین انسان و بین تمام تعلقات و همه کثرات و همه مربوطین میکشد به طوری که صدای او را از ده سانتیمتری هم انسان نمیشنود، هیچ دیگر نمیماند. آنجا آدم میگوید نه دیگر مسأله جدی است، قضیه دیگر قضیه جدی است. میگویند ایشان خلاصه خیلی ناراحت بود و دیگران هی میگفتند چرا ناراحتید؟

