عبودیت تام امام در مقابل خداوند متعال
17امام سجاد این را دارد به ما دراین فقرات یاد میدهد میگوید باید اینجوری باشی، بیحست میکنند میدانی که پایت هست، ولی پا را از خود نمیبینی، هر چه دست بزنی و فشار بدهی انگار داری به چوب دست میزنی، یعنی هیچ برای من فرق نمیکرد که من الان این تختی که آهن بود، فلز بود، چوب بود وقتی که میزدم خب یک احساس میکردم این چوب است احساس میکردم همین احساس پای خود من است هیچی نیست، هیچ وجودی، رفت خلاص شد، هر چه تعلق بود همه معلّق شد، رفت پی کارش. درست شد؟ بعد خندهام گرفت، گفت: چرا میخندی؟ گفتم: شما کارتان را بکنید بنده در افکار خودم هستم داشتم میخندیدم، فکر میکردم و میخندیدم به یک چیزهایی.
این است که با این کیفیت آن وقت انسان دیگر نمیتواند با خدا غیر از این صحبت کند، نمیتواند. چند شب پیش عرض کردیم وقتی أمیرالمومنین در مناجات شعبانیه میفرماید که در آن فقره چیست إلهِى لَمْ یکنْ لِى حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیتک، من حولی ندارم، قدرتی ندارم که بیایم از معصیت تو منتقل بشوم و رو برگردانم و منصرف شوم در وقتیکه میخواهم گناه بکنم، مگر در وقتی که إلا فِی وَقْتٍ أَیقَظْتَنِی لِمَحَبَّتک، مگر در وقتیکه به خاطر محبت خودت نسبت به من مرا متوجه کردی، ها! چه کار داری میکنی؟ چه کار داری الان انجام میدهی داری گناه میکنی داری خلاف میکنی، داری خلاف انجام میدهی؟ به خاطر آن محبتی که تو به من داری، یکدفعه زنگ را به صدا در میآوری، یکدفعه من را متنبه میکنی، من فقط آن موقع میتوانم از گناه برگردم و توبه کنم.
پس بنابراین عارف میگوید خدایا گناه هم که نکردم تو کردی، اگر خدا زنگ را به صدا درنمیآورد خب چکار میکردم؟ خب آن کار را کرده بودیم، غش در معامله را کرده بودیم، این دروغ را گفته بودیم، این لاپوشانی را کرده بودیم، این خلاف را در اینجا مرتکب شده بودیم. این ظواهر دنیا ما را میگرفت، این قضایا ما را میگرفت میپوشاندیم: خب حالا مسألهای نیست! حالا فردا درستش میکنیم! سرمان را میانداختیم پایین: فردا درستش میکنیم! و میزدیم برود.

