کیفیت نگرش سالک نسبت به اعمال صالح خود
10که به من پول داده که بیایم اینجا؟ من که دستگاه چاپ پول نداشتم، تازه اگر هم دستگاه چاپ پول بود، از این پولهای تقلبیها بود دیدید پولهای تقلبی درست میکنند اگر از دستگاه چاپ هم آوردم بالاخره آن دستگاه را هم باید از یکجا بیاورم، خودم که نمیتوانم شروع کنم به درست کردن و یکدفعه بشود دستگاه چاپ، بالاخره باید از یکجایی وارد شود، از یکجایی بیاید، گمرکش رد بشود یا حالا بیگمرک رد شود! دیگر حالا هرچه بالاخره هست، اگر پول تقلبی هم تازه بخواهم دربیاورم بالاخره باید یک مراتبی را بگذراند، همینجوری که نمیشود، ماست و خیار که نیست، بله، مراتبی باید رد شود، اینطور که نمیشود، دوغ نیست این مسئله، کشک و بادمجان نیست.
این پول را که داده؟ یک کسی آمده در آنجا کاری انجام داده، معامله کردیم، آن شخصی آمده این را خریده یا فرض کنید که مریضی آمده طبابتش کردیم پول داده یا مثلًا کاری کردیم بالاخره از یک جایی پول آمده، اگر تو نمیخواستی آیا این پول به دست من میرسید یا نمیرسید؟ نمیرسید، این که الان دو تا مغازه بغل هم هست هر دو هم مغازه پارچه فروشی است، شما میخواهید بروید یک پارچه بخرید. اوّل میگویید: در این بروم یا بروم آنجا، میگویید که خُب یک نگاه به این میکنید یک نگاه به این، میبینید جنسها تقریباً یکی است، تفاوتی نمیکند که آنکه بخواهید نداشته باشد. بعد میگویید این فرق نمیکند یکدفعه میگویید، ذهنتان میرود که بروید اینجا، چی شما را از این که میخواهید بروید در آن مغازه برمیگرداند و میبرد در این مغازه، این قضیه چیست؟ بدون هیچ علتی، هر دو یک پارچه را دارند، هیچکدام هم رفیق و پسرخاله شما نیستند، هر دو غریبه هستند. آن که ذهن شما را برمیگرداند یا قدم شما را میبرد، او کیست؟ شما که خودتان نبودید، که شما را [وادار به] این کار کرده؟ بعد شما این مقدار جنس میخرید و این مقدار هم پول میگذارید روی میز، کی این کار را کرده؟ او.

