اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت نگرش سالک نسبت به اعمال صالح خود

14141
سال 1436
نسخه عربی

کیفیت نگرش سالک نسبت به اعمال صالح خود

9
  • ما در این مدت چه داشتیم؟ هیچ، بعد کم‌کم بزرگ شدیم، بزرگ شدیم ... این دعای عرفه حضرت‌سیدالشّهداء علیه السلام در روز عرفه را ما نگاه کنیم و ببینیم واقعاً امام‌علیه‌السّلام چه‌طور تمام مراتب تشکل ما را و بدء ما را و خلق ما را و به دنیا آمدن ما را و زندگی را، همه اینها را یک‌به‌یک موبه‌مو موشکافی کرده و همه را در اختیار انسان قرار داده است و دیگر هیچ چیزی برای انسان باقی نگذاشته که انسان بخواهد با آنها با خدا روبه‌رو شود: خدایا من این هستم! همه چیز را از دست انسان گرفته، همه چیز را، به‌طور کلی خلع سلاح کرده و هیچ چیزی برای انسان باقی نگذاشته. حالا می‌گوید: خدایا این [چیزی‌] که من دارم می‌بینم من این هستم حالا تو می‌خواهی با او چه‌کار کنی؟ می‌خواهی با این موجود چه‌کار کنی؟ با این بنده‌ات می‌خواهی چگونه رفتار کنی؟ می‌خواهی چگونه رفتار کنی؟

  • عارف می‌آید می‌گوید: خودت را بگذار کنار و بیا «دَعْ نَفسَک وَ تَعَال‌1» خودت را بگذار کنار، از خودت عبور کن، از وجود خودت عبور کن، از هستی خودت، وقتی هستی را تو نداشتی؛

  • ما نبودیم و تقاضامان نبود***لطف تو ناگفته ما می‌شِنود2
  • ما اصلًا که بودیم؟ کجا بودیم؟! ما نبودیم و تقاضامان نبود! ما اصلًا اختیاری نداشتیم خودمان نبودیم که حالا بخواهیم حرف بزنیم، نبودیم که بخواهیم گوش بدهیم، نبودیم که بخواهیم ببینیم، نبودیم که بخواهیم کاری انجام بدهیم، نبودیم که بخواهیم التماسی بکنیم، توجه کردید؟!

  • عارف می‌آید می‌گوید: به جای اینکه بخواهید که البته این مقام، مقام عشق است که حالا آن را اگر توفیق پیدا کردیم در شب‌های دیگر به آن قضیه می‌پردازیم اگر می‌خواهی سبکبال باشی، نه اینکه بگویی: خدایا من این نماز را خواندم حالا نمی‌دانم درست خواندم، غلط خواندم، چقدر برای تو بوده، چقدر در فکر دیگر بوده، همه‌اش دائما فکرت مشغول باشد. یا اینکه بگویی: خدایا من این روزه را گرفتم نمی‌دانم آن‌طوری که تو گفتی بالاخره به غروب رسانیدم، یا اینکه نه آن‌طوری که باید و شاید نبوده! همین‌طوری در حال اضطراب و تشویش و اینها بخواهی بگذرانی. خدایا این حج را انجام دادم آن‌طوری که تو گفتی نمی‌دانم شانه چپم به سمت کعبه بود، نبود، این تنه زد، آن نزد، نفهمیدم بالاخره آیا سعی بالا صفا و مروه را درست رفتم یا یک‌خرده رفتم بالا پیچیدم! خلاصه حال و هوایم در طواف نمی‌دانم آن‌طوری که تو گفتی بود، در مشعر و منی و عرفات به همان وضعیتی که تو گفتی بود؟ خُب بالاخره آدمی که دنبال واقع می‌گردد دغدغه دارد، نمی‌خواهد وقتش تلف شود، نمی‌خواهد از بین برود، بی‌خیال نیست. واقعش هم همین است دیگر؛ نمی‌دانم این‌طور! به جای این نمی‌دانم و نمی‌توانم و خدایا این‌طور، بیا خودت را راحت کن تمام بارها را از دوشت بردار. بگو: خدایا من اصلًا هیچی نمی‌فهمم، بی‌خیال، بی‌خیال ما باش، راحت! من اصلًا وجودم از خودم نیست که بخواهم اراده حج کنم، کی اراده حج را در سر من انداخته؟ تو، خُب این مال تو، برو، خیلی خُب پس ما هیچی. کی همت آمدن این حج را در من قرار داده؟ تو قرار دادی یا من از خانه خاله‌ام آوردم؟ هان؟ تو دادی، خُب پس این هم مال تو.

    1. در تذكرة الاوليا، ج ١، ص ١٤٩ از بايزيد بسطامى نقل كرده است. (رساله سيرو سلوك منسوب به بحر العلوم، ص ١٠٦)
    2. مثنوى معنوى، دفتر اول.