ضرورت استقامت در سلوک الی اللَه
15من شنیدم یکی از آقایان خدا رحمت کند مرحوم آقای سید محمود شاهرودی ایشان خودشان به پدر ما میگفتند: آقا سید محمد حسین! من صبح یک فتوا میدهم، شب یک فتوای دیگر میدهم! خودت که داری میگویی بابا! من صبح یک فتوا میدهم شب یکی دیگر میدهم. خب این مقلد بیچاره باید چه کار کند؟ هیچ! ولی خب باید همانطوری که هست عمل کند دیگر، خب اگر اینطور هست، خب آدم بهتر است که یک قدری، بله خودش را جمع و جور کند دیگر، به همان کلام مرحوم آقای سید احمد به به واقعا حق مطلب را آنها گفتند مرحوم آقا سید احمد کربلائی، ما هر وقت توفیق پیدا میکنیم به مسجد سهله مشرف میشویم، اول چیزی که به نظر من میآید جریان مرحوم آقا سید احمد کربلائی است که مرحوم آقا در اول کتاب توحید علمی و عینی نوشتهاند، اصلا خواهی نخواهی دیگر، نمیدانم چطور حالا او قلقلکمان میدهد یا اینکه، هر چه هست خلاصه ما همهاش در حال و هوای آن سیر میکنیم.
واقعا چقدر اینها حرّ بودند، آزاد بودند، گیر و بند نداشتند، تعلق نداشتند، مقلد! مقلد چیست؟ بابا برو خدا عمرت بدهد، مرید برو بابا خدا عمرت بدهد، مرید چیست؟ راحت بودند، تعلق نداشتند، گیر نداشتند. فکر این را بکنند فکر آن را بکنند اینجا جمعیت کم میشود فردا اضافه میشود، یک خرده پلاکاردها را بیشتر کنیم مردم بیشتر بیایند، یک خرده سیاهی و بیرق و اینها را بیشتر بزنیم در شهر، آقا حضرت حجت الاسلام در فلان مسجد سخنرانی میکند، بیایید مردم بیایید! نیاز به بنر و پلاکارد نداشتند، نیاز به تابلو نداشتند، راحت بودند، از هفت دنیا راحت بودند.
گفت: غلام همتِ ...، فرمود (ببخشید) یکدفعه نزد مرحوم آقا گفتم: حافظ میگوید، گفتند چی آقا؟ حضرت خواجه حافظ شیرازی میفرمایند، دیگر ما از آن موقع گفتیم حضرت خواجه میفرمایند. خواجه میفرماید: غلام همت آنم ... ببینید اینها همه راحت بودند، همه آزاد بودند، امشب همین الان ساعت یازده یا دوازده اگر عزرائیل میآید میگوید بیا برویم، [میگوید] هان! همین الان، قبله کدام طرف است دستپاچه میشود که کدام طرف هست، همین الان! که نکند عزرائیل پشیمان شود بگوید نه! تا پشیمان نشود خلاصه صفا کنیم، کارمان را تمام کنیم.

