ضرورت استقامت در سلوک الی اللَه
16یکدفعه ما یک جایی بودیم که یک چند نفری هم آنجا بودند بالاخره افرادی بودند، معروف بودند، بعد آنها یک چیز خندهداری به ما میگفتند، میگفتند آقا ما در یک جایی بودیم همه از علما بودند و خلاصه مجلسی بود. آنجا صحبت از این شد که در یک جا کشف شده حالا درست یا غلط نمیدانم دیگر که اگر شخص روزی یک عدد انجیر تازه بخورد تا چهل روز و نمیدانم هفت عدد یا نه عدد زیتون آن هم تازه و هوا ندیده از درخت بکند بخورد، اگر همان موقع بخورد؛ این تا چهل روز کل سیستم بدنش و همه سلولها بدنش تغییر میکند به نحوی که بین صد تا سیصد و پنجاه سال عمر میکند. بعد حالا صحبت اینکه همه آنها بالاتفاق گفتند که بلند شویم و برویم در آنجاهایی که زیتون و انجیر درمیآید، برویم خیمه بزنیم و آنجا بمانیم. حالا پیرمرد قوزی دارد میمیرد ها! برویم خیمه بزنیم آنجا که سیصد سال دیگر عمر کنیم.
بدبخت تو دو قدم دیگر راه بروی افتادی و چپه شدی، باید بیایند مرغت را بخورند! حالا موقع خیمه زدن ...، خب خیمه بزنیم که چی؟ سیصد سال عمر کنیم. واقعا آدم وقتی به فهم این آقایان که نگاه میکند ... خب عزیز من تو الان نود سال عمر کردی، نود ساله هم بوده، هشتاد ساله هم بوده، هشتاد سال عمر کردی، نود سال، گیرم سیصد سال عمر کردی، اصلا سه هزار سال دیگر عمر کردی آخرش که چی؟ آخرش همین امشب است دیگر، یعنی تو با همین عقل مافوق عرشت، با این درایت تحت العرش و السماء با این فکرت و با این [درایتت] که تا حالا این نود سال را گذراندی، این نود سال بشود سه هزار سال، خب سه هزار سال دیگر شد امشب میخواهی باز چه کار کنی؟ یا باز میخواهی بمانی؟ تو چقدر از این فهم و از این درایت و از این بصیرت و بینش و رشد و ارتقاء و کمال نصیب بردی در این مدت نود سال؟ چقدر واقعا؟

