ضرورت استقامت در سلوک الی اللَه
18امام حسین علیه السلام را شما نگاه کنید، تمام مدینه بیایند پشت سرش روز عید [فطر یا قربان] نماز بخوانند، یا اینکه در شب عاشورا بلند شده به تمام افراد میگوید این مردم فقط من را میخواهند شما برای چه خودتان را معطل من کردید. بلند شوید بروید؟ بعضیها هم حرفشنو قشنگ گوش میدهند و میروند، چقدر خوب، حرف شنو، حضرت میگویند بلند شوید بروید خداحافظ شما دیگر امر فرمودید ما هم امتثال امر میکنیم، ما هم میرویم دیگر. یکدفعه حضرت میبیند سی چهل نفر ماندند، هیچ تکان نخورد. آن کسی که میداند فردا باید برود چه ده میلیون جلویش باشند چه ده نفر باشند، چه فرقی دارد به حالش؟ میگوید من که فردا دارم میروم آن دیگر ثبت است و ضبط است و هیچ مو لای درزش هم نمیرود. حالا چه ده میلیون شما امشب با من باشید ما فردا رفتنی هستیم چه ده نفر باشید، پس برای من فرق نمیکند شما بروید فکرخودتان را بکنید، ببینید باید بروید یا باید بمانید. کدام یک از این دو؟ من آزاد هستم، من راحت هستم، من تعلق ندارم، هیچ رنگی به من نمیچسبد، هیچ تعلقی به من نمیچسبد، هیچ انگی به من نمیچسبد، مقلدها، مریدها، تبلیغاتچیها اینطرف و آنطرفها را همه را به هیچ میگیریم. پول و پَله و بیا و برو و خانه نمیدانم شمال و جنوب و فلان تمام اینها همه کشک، هزار تعلق هم داشته باشد برای او صفر است، اصلا تعلق معنا ندارد.
غلام همت آنم، یعنی من دنبالهرو آن همت هستم، من اسیر آن همت هستم، من شیفته آن همت هستم، من دنبالهرو آن همت هستم نه کسان دیگر. اگر قرار باشد من در این دنیا دنبال کسی باشم من اسیر و عبد آن همت هستم و غلام آن همت هستم و دنبالهرو آن همت هستم، آن همتی که تمام تعلقات را از خودش سلب کرده و هیچی جز او برای خودش باقی نگذاشته، آن را باید رفت دنبالش، آن را باید به دنبال رفت. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است، این معنا، معنای آزادی و معنای حرّیت است.

