ضرورت استقامت در سلوک الی اللَه
19لذا عارف همیشه حرّ است، ولی الهی همیشه حرّ است. این امام حسین علیهالسلام، این سیدالشهدا علیهالسلام وقتی که امام مجتبی امضا میکند کلامش را میپذیرد. [وقتی که میگویند] که ای امام حسین الان ایشان صلح با معاویه را امضا کرده، میفرماید چون برادرم امام است و ایشان امضا کرده است، امضای او برای من حجت است و تمام. همین امام حسینی که با یزید آمد و این کار را کرد همین امام حسین داشتیم صحبت یزید را میکردیم همین امام حسین ده سال با معاویه هیچ عملی انجام نداد همینطور در حکومت معاویه بود، مگر امام نبود؟ خب همین جریان کربلا که راجع به یزید و در زمان او رخ داد، همین را در زمان معاویه انجام میداد. بلند میشد میگفت اصلا مرتیکه تو که هستی و چه هستی؟ و قیام میکرد و کشته میشد، کشتن کشتن است دیگر. تیغ و شمشیر به جای اینکه در سیزده سال بعد یا در یازده سال بعد انجام شود، در الان انجام شود، چون در همان سال اول خلافت یزید جریان کربلا اتفاق افتاد. حضرت گفتند دیگر معاویه در اینجا مرده است و این خلافت باید به اهلش برسد و من با تو بیعت نمیکنم، این یزید احمق هم حرف معاویه بابایش را گوش نداد، بابایش گفت با حسین بن علی کاری نداشته باش! و این یزید خر بود، معاویه آدم سیاس و سیاستمداری بود؛ منتهی او آدم نفهم دیوانه احمق آمد در اینجا و خلاف آن وصیتی که پدرش کرده بود آمد و خلاصه مسأله را برای امام حسین تنگ گرفت.
حالا همین یزید آمد این جریان را انجام داد، فرزند او معاویة بن یزید چون یزید بیش از سه سال خلافت نکرد و به درک واصل شد فرزند او معاویة بن یزید والوزن یومئذ الحق یعنی همین! آمد خلیفه شد. جوان بود، رفت بالای منبر ظاهرا دو ماه هم بیشتر خلافت نکرد، دو ماه و نیم و گفت که ایها الناس این خلافت مال ما نیست، این خلافت خلافت غصبی است پدران ما این را غصب کردند و این مربوط است به اهل البیت و به بنیهاشم و من خود را از این خلافت خلع میکنم و پایین آمد. مادرش وقتی این را شنید آنقدر ناراحت شد گفت ای کاش اصلا من تو را نمیزاییدم و تو چه بودی و خارج میشدی [از من]، حرف زشتی زد. او گفت دیگر هر کاری میخواهی بکنی بکن. این مسأله خلافت، اینطوری که من دارم میبینم این خلافت غصبی است شواهد، آثار، ظاهر بر این است و من کسی نیستم که زیر بار این مسأله بروم.

