ضرورت استقامت در سلوک الی اللَه
20الان شما نگاه بکنید قبر این معاویه در شام محل زیارت مردم و شیعیان است. یک قبر کوچکی دارد بنده هم خودم رفتم پشت مسجد اموی است و آنجا چقدر نورانی است و وقتی که وارد شدم درِ او را بوسیدم و ضریحش را بوسیدم و روی ضریحش نوشته بود: هذا قبر معاویة بن یزید محب اهل البیت. به به! بارک اللَه! آفرین! آفرین! و بعد از چند ماه هم سم به او دادند و کشتند بنده خدا را و شهید کردند. خب خوشا به حالش، حالا این معاویه در روز قیامت یعنی همین الان این معاویه جایش کجاست؟ آن پدرش، پدربزرگش و این هم خودش، پدرها جایشان کجاست؟ اصلا کسی نمیداند قبر معاویه کجاست. میگویند سگ میرود ... من از یک مزبلهای میگذشتم، مردم نمیگفتند [که قبر معاویه است] بعد متوجه شدم اینجا قبر معاویه است، سگها میرفتند و گربهها میرفتند و ... حتی اینقدر مردم میرفتند ... که در را بستند که اقلا دیگر مردم نروند و با همان حیوانات اکتفا شود دیگر. این قبر باباش، این هم قبر خودش، حالا آن دنیایش هم بماند که چه خبر است.
و الوزن یومئذ الحق حق است آقاجان. أمیرالمؤمنین میگوید آمدی از خلافت خودت را خلع کردی کار صحیح انجام دادی، روز قیامت با من هستی، شوخی ندارد. ولی به آن کس دیگر از اولاد خودش میگوید آمدی در مقابل حق ایستادی، روز قیامت با من نیستی، جایت جای دیگر است. به اولاد خودش میگوید نیستی، ولی به معاویة بن یزید میگوید هستی! حق است باید هم اینطور باشد اگر أمیرالمؤمنین این است، خب این حق است حق همین است دیگر.
لذا ما قبل از اینکه به دنبال خدا بخواهیم برویم، قبل از اینکه به دنبال سلوک بخواهیم برویم، قبل از اینکه به دنبال سیر بخواهیم برویم، قبل از اینکه به دنبال آن مطالب برویم، قبل از آن باید ببینیم که بابا اصلا ما که هستیم؟ ما که هنوز دروغ میگوییم ما حق نداریم وارد در سیر و سلوک شویم، ما که هنوز برای برادر ایمانیمان نقشه میکشیم حق نداریم خودمان را سالک بدانیم، حق نداریم. بگوییم، خائن هستیم. ما که وقتی برای او میزنیم، وقتی برای او خلاف میکنیم، ما که وقتی تهمت میزنیم، غیبت میکنیم و خیر سرمان عمامه هم داریم و خود را سالک هم میدانیم. این چیست قضیه؟ نباید این کار را بکنیم. متوجه که هستید؟

