اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت حال ائمه در قبال خداوند متعال براساس نحوۀ دعا و مناجات ایشان

13927
سال 1436
نسخه عربی

حقیقت حال ائمه در قبال خداوند متعال براساس نحوۀ دعا و مناجات ایشان

9
  • ایشان مطلبی مطرح نکردند و مرحوم‌آقا هم هیچی نگفتند، همان‌جا من متوجّه شدم که ایشان (مرحوم‌آقا) که الان دارند این قضیه را مطرح می‌کنند می‌خواهند به ایشان بفهمانند: آقا فتوا دادن آسان نیست، حواستان جمع باشد، هرکسی نمی‌تواند فتوا بدهد.

  • شما الان می‌توانید به این شخص بیایی بگویی که آقا شما سی سال نمازت باطل است، باید سی سال نمازت را قضا کنی! می‌گوید: بابا اصلًا خدا و پیغمبر را هم گذاشتم کنار، اگر من سی سال نماز خواندم بعد به من بگویند دوباره بخوان اصلًا از بیخ می‌زنیم و بقیه را نمی‌خوانیم و اصلًا می‌گذاریم کنار.

  • شما می‌توانید یک همچنین حرفی بزنی؟ یا اینکه نه، مجتهد باید یک بصیرت و ادراک باطنی در تشخیص موضوعات احکام داشته باشد علاوه بر خود احکام، تشخیص موضوع از خود حکم مشکل‌تر است که انسان بداند این موضوعی که الان در اینجا حاصل شده، این موضوع در تحت چه شرایطی تحقق و تشخص پیدا کرده که براساس آن شرایط آن حکم هم بر طبق او نسبت به او حمل بشود، از کجا می‌دانید؟ از کجا می‌دانید؟ گاه‌گاهی اتّفاق افتاده برای خود انسان فرض کنید که یک شخصی می‌آید در نزد انسان راجع به یک مسئله‌ای می‌گوید، صحبت می‌کند، صحبت می‌کند یک ساعت صحبت می‌کند ذهن انسان در این مدّت یک ساعت می‌رود به اینکه که الان این باید تکلیفش این را انجام بدهد، درست! همان آخر یک ساعت یک‌دفعه یک جمله می‌گوید: که آره این کار را هم من کردم! تا این جمله را می‌گوید تمام یک ساعت می‌رود هوا. ا! خُب می‌خواستی جمله را از اوّل بگویی چرا گذاشتی آخر؟ یعنی همان یک جمله‌ای که می‌گوید کلی مطلب را برمی‌گرداند و موضوع را از یک موضوع اصلًا متبدل به یک موضوع دیگر می‌کند و حکم دیگر متفاوت می‌شود، اصلًا به حکم متفاوت برمی‌گردد.

  • لذا انسان باید یقین پیدا کند اشراف پیدا کند نسبت به یک موضوع، تمام شرایط را بالا کند، پایین کند، این در تحت چه شرایطی بوده، سؤال بکند. وقتی یک شخصی می‌رود در یک محکمه، وظیفه قاضی این نیست که نگاه کند به پرونده بگوید بزن برو! آقا صدا کند، بیاید این را در اجتماع مطرح کند، بعد یواشکی مثلًا فرد را صدا بکند، حرف‌ها را عوض بکند، هزارتا ترفند باید بزند، تا بعد مشخص بشود که فرض کنید که حالا این چه کرده و حکم هم مترتب بر آن است از نظر شرعی چه خواهد بود. همین‌طوری او نیست که این بنشیند: که خُب آقا این که در پرونده شماست این حُکمت این است بفرمایید، نفر بعد بیاید داخل! اینکه نشد، اینکه حکم نشد، اینکه قضاوت نیست، مجتهد و حاکم در قضاوت باید این‌قدر مطلب را بالا و پایین و پس و پیش و ضد و نقیض هی به او بگوید تا اینکه ببیند، استبصار همین است دیگر، در محاکم و اینها باید این‌طوری انجام بشود، تا اینکه آن قضیه کاملًا روشن بشود و بعد هم حکمش صادر بشود.