حقیقت ولایت امام علیه السلام
11حالا بیایی بگویی برای این بچه پنج ساله اینجا که سهل است، قم که سهل است، کره زمین و کهکشان و منظومه شمسی و تمام این افلاک همه سهل است، برو در عالم ناسوت و ملکوت و جبروت و لاهوت، تمام این ماسوی اللَه به اراده آنی او بقا دارد. یعنی الان که من دارم صحبت میکنم، من الان رفقا را نمیبینم، یکی قدش بلندتر است، آن یکی پشتش مخفی شده است، آن یکی کلهاش را اینطرف میکند که ما را ببینید. بعضی اوقات من که اینجا نشستم یک چهاردیواری را نمیتوانم تماشا کنم، یک چهار دیواری که افراد و دوستانی که در اینجا هستند، این یکی پشت این است. چرا؟ این چشم من یک محدودیتی دارد، یک قانونی دارد، من هم که روی منبر نیستم، روی زمین نشستهام و محدودیت دید من همین است که این دوستانی که در جلو هستند اینها برای من رویت دارند، بیش از این مقدار ندارد. چشمم را که از اینجا برمیدارم، افرادی که در سمت چپ هستند قابل رویت نیستند، وقتی به سمت چپ نگاه میکنم، دوستانی که در سمت راست هستند اینها را نمیبینم. چرا؟ محدودیت دارم، نقص دارم، این نقص من، این محدودیت من، این مغلوبیت در تحت شرائط و قوانین زمان و مکان، به من این اجازه را نمیدهد که در آن واحد، وقتی که دارم به سمت چپ نگاه میکنم، دوستانی را که در سمت راست هستند ببینم، الان اینها هر کاری بکنند بنده نمیبینم، حالا هر کاری میخواهید بکنید بکنید، وقتیکه نگاه به شما میکنم اینها هر کاری دلشان میخواهد بکنند یواشکی، من نمیبینم، برای اینکه هر دو را ببینم مجبور هستم سرم را برگردانم، دیدم را از این سمت به آن سمت برگردانم، این آن اقتضائات من است و آنچه را که من در اینجا میبینم.
امام کسی است که در حال واحد که دارد غذا میخورد، در همان حال واحد به تمام مخلوقات ماسوی اللَه دارد نگاه میکند، ببینید چه خبر است، خیال میکنم رفقا هم هنگ کردند، با این حرفی که زدم. میخواهید هنگ بکنید میخواهید هنگ نکنید، چه تأمل بکنید چه نکنید، مسأله ولایت یعنی این، یعنی همان حقیقت بسیطة و صرف الوجودی که چند شب پیش صحبت کردیم، یعنی ذات پروردگار.

