حقیقت ولایت امام علیه السلام
14اگر رفقا یادشان باشد در قضایای قبل و مسائل قبل و خیلی قبل و قبل عرض کردم، مرحوم آقا را که تو به عنوان استاد برگزیدی و به عنوان یک عارف او را انتخاب کردی و از او دستور میگیری، فقط برای دستور است یا در مسائل مهم و قضایای مهم و حوادث و پدیدههای مهم باید از او مدد بگیری که نمیگیری؟ آیا فقط پیش مرحوم آقا برای ذکر یونسیه آمدی؟ خب مینشستی در خانهات، کتاب دعا را باز میکردی، قرآن را باز میکردی و در قرآن هم هست دیگر، ... لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَك إِنِّي كنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ الأنبیاء، ٨٧ دیگر نیازی به آمدن پیش مرحوم آقا نداشتی که هفتهای یک مرتبه بیایی یک ساعت با ایشان صحبت بکنی و مست از اینکه در خدمت بزرگان و اولیا خدا هستی و همینطور سایر افراد.
برای چه روزی تو این فرد را و این شخصیت متمایز از سایر افراد را انتخاب کردی؟ برای آن روزی که بیاید که دیگر عقلت، فهمت، مقدار بینشات، نتواند به تو کمک کند؛ برای آن روز خواستی. چرا آن روز ترک کردی و گذاشتی رفتی؟ تمام اینها متعلق به آن روز است، همه اینها برای آن روز است. وقتیکه میبینی ایشان نشسته، وقتیکه میبینی او حرفی به تو نمیزند، وقتیکه میبینی او تکلیفی را متوجه تو نمیکند، وقتیکه به تو نمیگوید برو، وقتیکه به تو نمیگوید حرکت کن، وقتیکه به تو نمیگوید برو آنجا، خب چرا بلند میشوی سر خود میروی؟ چرا این کار را میکنی؟ چرا برمیخیزی؟ چرا حرکت میکنی؟ چرا کار را بدون اجازه او انجام میدهی؟ چرا در فلان مسأله بدون گرفتن نظر او و رأی او، از پیش خود اقدام میکنی؟ چرا چرا خیلی زیاد است.
خب نتیجهاش چه میشود؟ نتیجهاش این میشود که او میایستد و نگاهت میکند، وقتی میبیند تو داری میروی نمیگوید نرو، البته چرا، با اشاره و اینطرف و آنطرف میگوید، چون اگر بگوید نرو و بروی آن دیگر مخالفت علنی است، او نمیخواهد که ضرری متوجه تو بشود، در خفا، در کنایه، به طور غیر صریح مطلب را میرساند. منتهی چون ما این دید را نداریم، چون این بصیرت را نداریم، یکدفعه نگاه میکنیم به یک حال و هوایی که دارد عوض میشود، یک جریانی که دارد تغییر میکند و یک اوضاعی که دارد عوض میشود، هان این چیست؟ آقا دارد یک خبرهایی میشود، یک چیزی میشود.

