بیان حقیقت توحید افعالی
10در بسیاری از اوقات خود استاد یک قضیهای را برخلاف میل و نفس انسان ایجاد میکند، آدم را میاندازد آنجا حالا میگوید در بیا، اگر طرف درآمد بُرد. اگر آنجا ماند گفت آقا چرا اینطور چرا آنطور شروع کند به ایراد، او (استاد) که نمیگوید این کار من است. میگوید دیگر حالا ایشان آمدند و در زدند و ما هم در را باز کردیم آمدند بالا و مهمان را که نمیشود آدم در خانه راه ندهد. نمیآید که کار خودش را بگوید و خودش را لو بدهد، آمد و این حرفها ... تو باید این وسط چهکار کنی؟ تو باید بگویی من به این حرفها چهکار دارم، استادم هست آمدیم خانه استاد، چه خودش بایستد جلو چه شمر و یزید بایستد جلو، به من چه مربوط است من دارم پشت سر این نماز میخوانم، نمازی که من دارم میخوانم نماز به امر این است و اگر و اگر و اگر این شخص پشت سر او نماز میخواند با طیب خاطر شاید به جرأت میگویم از ده سال بیست سال نمازی که پشت سر استادش خوانده جلوتر میرفت. آن سدّی که باید بشکند این نماز میشکند نه آن نماز پشت سر استاد، ده سال بیست سال، آن سدّ را نمیشکند. خوب است نماز است دیگر! آن که میآید برخلاف نفس، برخلاف تمایلات، برخلاف آن اراده خود میخواهد یک عملی را انجام بدهد آن سلوک است و میبُرّد و شکاف میدهد به آن توهماتی که انبار شده و ذخیره شده و تصوّراتی که در ذهن و در نفس اینها همینطور انباشته شده این میآید میشکند مثل پتک و اینها را خُرد میکند و وقتیکه خُرد کرد یک مرتبه آن حقیقت توحید تجلّی میکند. آنجا تجلّی میکند.
ولی اگر پشت سر استاد ...، استاد تو بالاتر بود یا رسول خدا؟ کدام بالاتر بودند؟ چه کسانی پشت سر رسول خدا نماز خواندند ده سال هم نماز خواندند چه شدند؟ رفتند زدند دخترش را بین در و دیوار زدند و تیکهتیکه کردند کشتند، همینهایی که نماز میخواندند ده سال هم پشت سر پیغمبر نماز خواندند آب وضوی پیغمبر را میدزدیدند و میرفتند به سر و صورتشان میزدند، چه شد؟ چه نتیجهای بردند؟ اینجاست که باید بگوییم خدا فهم باید بدهد خدا باید فهم بدهد.

