بیان حقیقت توحید افعالی
12ولی در مورد خلایق و کیفیت پیدایش تمام خلایق از ذات باری تعالی مسئله فرق میکند؛ یعنی در اینجا دو جهت لحاظ میشود: جهت اول این است که همه چیز از خداست، همه چیز از خداست، یعنی نه خیر، نه شرّ آنچه را که در این عالم وجود پیدا میکند و تحقق پیدا میکند آن عبارت است از آن ذات باری بدون مشارکت امر دیگر و بدون دخالت امر دیگر و بدون ترکیب امر دیگر و امتزاج امر دیگر، همه اینها از آن حقیقت وجود بحت و بسیط و واقعیت بالصرافه از آنها نشئت میگیرد در این شکی نیست درست شد؟ یعنی همه این اشیایی که در خارج هست و تحقق خارجی دارد ظهور اوست و تجلّی اوست و فرقش با آن برقی که در اینجا هست این است که این برق به یک حرکت متناوب از این مقصد به مبدأ در حال اتصال هست و وقتیکه تبدیل به انرژی شد یا تبدیل به نور شد یا حرکت، یا نور، یا گرما یا هرچه دیگری که به انرژی تبدیل شد، آن انرژی از آن مبدأ جدا میشود. این حرکتی که الان در اینجا هست دیگر ارتباطی با نیروگاه ندارد، تا وقتیکه این حرکت ایجاد نشده این برقی که در اینجا هست مربوط به نیروگاه است وقتیکه تبدیل به انرژی شد دیگر ربطی به نیروگاه ندارد، این انرژی آمد در خارج، این نور آمد در خارج، این حرکت الان آمد در خارج، دیگر ربطی به او ندارد این میآید تا اینجا پُست را تحویل میدهد به این انرژی و بعد تمام میشود، دوباره تناوب بعدی، همینطور تا اینکه این اتصال بین مبدأ و بین مقصد برقرار است این انرژی ظهور انرژی و تجلّی انرژی هم برقرار است، وقتیکه آن انرژی ظهور پیدا کرد دیگر ارتباطش با مبدأ قطع است.
در مورد خلقت و تجلّی پروردگار مسئله غیر از این است. اینجا اینطور نیست که وقتیکه یک ظهوری از این مبدأ از آن حقیقت بسیط و از آن وجود حضرت حق یک ظهوری به وجود آمد دیگر ارتباطش حالا که وجود خارجی پیدا کرد با مبدأ قطع شود این بشود یکی و آن بشود یکی، این میشود تولید. لَمْ يلِدْ الإخلاص ٣ در آیه قرآن در سوره توحید یعنی این، یعنی اینطور نیست که این مثل انرژی باشد که دیگر به مبدأ کار نداشته باشد، وقتی خدا یک خلقی کرد اینطور نیست این مثل یک پنکهای باشد که برقی از آنجا آمده باشد و حالا تبدیل به این حرکت شد تمام، دیگر کاری به او ندارد نه، در اینجا این مسئله به این کیفیت است: ظهوری که در اینجا شده اتصالش و استمرارش هم دائر مدار استمرار و بقاء آن مبدأ است و یک آن اگر این استمرار قطع بشود این ظهور خارجی هم تبدیل به عدم خواهد شد. پس بنابراین مسئله در اینجا مثل شخصی است که در مقابل آیینه ایستاده است، تا وقتی شما در مقابل آیینه ایستادید عکس شما در آینه است، این عکس یک ظهوری از شما به آینه است، وقتی شما رفتید کنار دیگر اصلًا عکسی نیست و چیزی نیست و وجود ندارد. پس این عکس تا وقتی است که شما باشید این صورت در آینه تا وقتی است که آن صورت در جلوی آیینه ایستاده باشد وقتیکه او کنار رفت آن تصویر هم کنار خواهد رفت.

