اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیان حقیقت توحید افعالی

14457
سال 1436
نسخه عربی

بیان حقیقت توحید افعالی

3
  • من یادم است کلاس دوم یا سوم، دوم ابتدایی بودم هفت سال هشت سالم بود، یک روز از مدرسه برگشتیم منزل زمستان بود، دیدم که در بیرونی همان منزل احمدیه در زیر کرسی مرحوم آقا بودند و دوستان آن‌موقع (مرحوم حاج اسماعیل دولابی و خدا رحمت کند مرحوم مهندس تناوش و بعضی از افرادی که الان بحمداللَه در قید حیات هستند که در آن‌موقع ارتباطشان با مرحوم آقا بیشتر بود) ما هم آمدیم کنار کرسی نشستیم، صحبت این شعر سعدی بود که:

  • گر گزندت رسد ز خلق مرنج‌ *** که نه راحت رسد ز خلق نه رنج‌
  • از خدا دان خلاف دشمن و دوست‌ *** که دل هر دو در تصرف اوست‌
  • تیر گر چه از کمان همی گذرد *** از کماندار بیند اهل خرد
  • مرحوم آقا رو کردند به من گفتند: خب آقا سید محسن برای ما این شعر را معنا کن ببینم. من کلاس دوم بودم و شش، هفت سال داشتم «گر گزندت رسد ز خلق مرنج» این یعنی چه؟ گفتم: یعنی هر گزندی از تو به مردم برسد، ناراحت نباش، طوری نمی‌شود! آقا اینها زدند زیر خنده مخصوصاً این حاج اسماعیل گفت: خوب شد دیگر کارمان درست شد، هر کاری می‌کنی بکن بی‌خیال قشنگ یادم است گفت هر کاری می‌کنید بی‌خیال. گفتم: موحد همین است آن‌موقع نمی‌گفتم الان می‌گویم موحد همین است هر کاری می‌کند. مرحوم آقا هم هه! هه! همین‌طوری می‌خندیدند و بعد گفتند: نه آقاجان این معنایش نیست. بعد من تعجب می‌کردم چرا اینها به من می‌خندند، من که حرف بدی نزدم! چرا اینها می‌خندند. بعد خود مرحوم آقا برایم گفتند: گر گزندت رسد، یعنی گزندی تو را نه گزندی از تو، تو را برسد ز خلق ناراحت نباش. خلاصه این هم یک‌جور است دیگر فرق می‌کند نظرها مختلف است. ما می‌خواستیم موحد شویم نگذاشتند! ما را به کثرت آوردند وگرنه من می‌خواستم موحد شوم! در همان توحید همه را از خدا بدانیم، حالا دیگر گفتند نه این‌جوری نیست خلاصه، این چیزها را آدم باید برود ببیند به حرف نمی‌شود.