بیان حقیقت توحید افعالی
7دو تا در دل نمیگنجد یک چیز در دل میگنجد؛ وقتی شما چشمتان میافتد به یک تابلو تمام شد، آن که باید این تو باشد میرود، میگوید یا جای من است یا جای این تابلویی که در اینجا هست، یا جای من است یا جای این نوشتهای که الان در اینجا هست، یا جای من است یا جای این عکسی که اینجا هست. جای ما هر دو در یک دل نمیگنجد این دل فقط مجال فضای یک تصویر را دارد، یا تصویر «او» را باید بیاوری در دلت و دیگر چشمت را به همه چیز ببندی، یا نه تصویرهای مختلف عکسهای مختلف، شعارهای مختلف، تابلوهای مختلف و نوشتههای مختلف! توجه کردید؟
روی این جهت همه اینها خلاف است، مسجد باید خالی باشد از عکس، از شعار، از تابلو، از فرض کنید که نوشتههای مختلف. بله، ذکر خدا اسماء الهی ذکر خدا اینها اشکال ندارد باعث نورانیت و تأثیر هم هست، اما نه با زرق و برق و اینها، باز آن خودش میشود چه؟ یک مانع، آن خودش باز میشود یک [حاجب.] وقتی شما یک اسماء الهی را با نقش و نگار در گِل شما قرار دادید آن نقش و نگارش در دل میآید نه خود آن اسم، اسم میگوید من از آنجا میمانم و با نقش و نگار من نمیآیم، در دل تو یا جای من است یا جای آن نقش و نگاری که هست. و چون اسم نمیآید نقشهای دیگر میآید، نقشهای دیگر هم که فایدهای ندارد چه فایده دارد؟! شما نقش بیاورید هر چه میخواهد باشد، وقتی نقش نقش است دیگر تفاوتی نمیکند.
میگویند نگاه به «اللَه» نباید با زرق و برق باشد فقط باید اللَه زرد همین بس، تشدید هم نداشته باشد، فقط یک اللَه نورانی باشد تشدید نباید گذاشت تشدید گذاشتن غلط است؛ خود آن دو تا لام دلالت بر اللَه ال اله میکند آن اللَه فقط همان. نورش نباید چشم را بزند نورش نباید آنقدر ضعیف باشد که آن هم باعث شود که انصراف پیدا شود. نورش نباید سبز باشد، قرمز باشد سفید باشد، آبی باشد، همه اینها چیست؟ هی مخلّ است، مخلّ است، آن حال توجه را میگیرد، آن حالی که فقط باید اللَه بماند و این نور هم فقط حکایت از آن حقیقتی میکند که باید به آن حقیقت اتجاه پیدا بشود تا اینکه آن قلب با آن حقیقت یکی بشود، اتحاد پیدا بکند. توجه کردید؟ این برای این است.

