بیان حقیقت توحید افعالی
8سجاده باید سفید باشد؛ سجادههای نقش و نگار و ... همه اینها صارفه است، همه اینها ذهن را به اینطرف و آنطرف میکشاند، وقتی سجاده قرمز و گلمنگلی و قرمز و آبی و ... تا نگاه به سجاده میکند رفت، رفت. ولی وقتی انسان نگاه به یک سجاده سفید میکند چیزی در ذهنش نمیآید، وقتی در مقابل خدا میایستی چیزی نباید در ذهن بیاید. شما وقتیکه دیدن یک رفیقتان میروید یک بزرگی میروید یک شخصی میروید وقتی موبایل زنگ میزند به او برمیخورد میگوید: آقا آمدی اینجا موبایلت دارد زنگ میزند؟ فکر موبایل است، حالا بگذریم که از اینکه بعضیها درمیآورند: ببخشید معذرت میخواهم. حالا نبخشیم چهکار بکنیم؟! سرتان را که نمیتوانیم ببریم! ببخشید! برمیدارد با موبایلش حرف میزند، آدم هم میگوید وقتیکه طرف این است پس میداند چطوری با او حرف بزند حالا که اینقدر برای این مطالب احترام قائل هستی، بسیارخب ما هم به همان اندازه مدرکاتت با تو صحبت میکنیم نه بیشتر!
شما اگر بخواهید یکجا پیش یک شخصی بروید، بخواهید بروید دکتر دارید برایش توضیح میدهید یکدفعه موبایلتان قِررر در جیبتان صدا میزند درمیآورید به دکتر میگویید ببخشید؟ دکتر میگوید بلند شو برو بیرون برو پیش یکی دیگه، چرا؟ چون ما مسائل طبیعی و ظاهری را بر مسائل الهی ترجیح میدهیم! ما هنوز اینجا اینقدر گرفتاریم، خدا را به اندازه دکتر احترام برایش قائل نیستیم، برای خدا برای معنویات، برای آخرت برای مسائل حیاتی خودمان. وقتیکه موبایل زنگ میزند ذهن جنابعالی هم همراه با موبایل دیگر رفت! برو یکوقت دیگر بگیر و بیا این وقت هم تمام شد رفت! لذا حرف زدن هم دیگر فایدهای ندارد، آدم یک زحمت اضافی میکشد در اینجا. آنوقتی صحبت تأثیر دارد که وقتیکه شما میآیید تمام حواس و توجهات فقط در اینجا باشد نه جای دیگر، آن موقع یک نصیبی یک حذّی، یک حالوهوایی برای انسان حاصل میشود توجه فرمودید؟ وگرنه نه، بخواهید هم خدا را داشته باشید هم خرما را داشته باشد آنوقت خدا میرود فقط خرما میماند با هستهاش! این راهی است که بزرگان فرمودند، بزرگان برای انسان ترسیم کردند و همین هم هست، جز این هم نیست.

