جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
11ولی یک وقتی داری به فقیر میدهی و احساست این است که تو نمیدهی، تو یک وسیله هستی برای این دادن، دهنده دیگری است، معطی کس دیگر است و ظهورِ آن عطا و اعطاء تو هستی، این یک چیز دیگر است. این چیزی که در اینجا گیر ما میآید، غیر از آن چیزی است که اول گیر ما آمده است. خب خوشحال شدیم یک پولی دادیم به یک فقیری و رفع بلا شده و در عین حال هم به جای خود بوده و خرج شده و شخص مستمندی بوده است. و خب انسان هم خوشحال میشود که اقلا خدا به او توفیق داد که این عمل خیر را انجام بدهد، باز هم از خدا میبیند نه اینکه از خودش ببیند. این یک مطلب است! و یک وقت این است که انسان، وقتیکه دارد میدهد اصلا معطی را کس دیگر میبیند نه خودش را، این زمین تا آسمان فرق میکند، تأثیری که این میگذارد بر دل، تأثیر صاعقه است، تأثیر رعد و برق است، این دیگر تأثیرش ذره ذره نیست، این تأثیری است که میآید و میزند و خرمن آن انانیت و آن تعلقات و آن نفس را، همه را میسوزاند و از بین میبرد.
یک شب در کربلا در آن سفری که از مکه مراجعت کرده بودیم و مرحوم آقا در کتاب آوردهاند و در خدمت آقای حداد بودیم، ایشان از یکی از رفقا سوال کردند و آن شخص از دوستان هست و الان در قید حیات است، و انشاءاللَه خدا به او توفیق بدهد، از شاگردان سابق آقای حداد بوده و پارچه فروش بوده است گفتند که فلانی حالش چطور است؟ حالش چطور است؟ مرحوم آقا عرض کردند که آقا مطلب را فهمیده تا حدودی و همان ولش نمیکند! این تعبیر را آوردند که مطلب را فهمیده و آن ولش نمیکند.
بعد آقای حداد فرمودند: فهمیده این مطلب را که دهنده و گیرنده هر دو یکی است؟ اینکه ایستادهای در مغازه و داری پارچه متر میکنی و داری میدهی به مشتری و در قبالش داری پول میگیری، آیا به این نکته رسیدی که آن کسی که میدهد، پارچه دارد میدهد و جنس دارد به مشتری میدهد و آن مشتری که دارد پول در قبالش (عوضی در قبالش) به تو میدهد، هر دو یکی است؟ مرحوم آقا فرمودند: نه خیر! به این نرسیده است. آقای حداد فرمودند: تا به اینجا نرسد که فایدهای ندارد.

