جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
13اینقدر میگویی، میگوید آقا بردار برو اصلا نخواستم، بابا بیا دو برابر به تو میدهم، شَرت را از سر من کم کن.
یک وقت با چند تا از دوستانمان رفته بودیم عربستان، در یک مغازهای بودیم، بعد آنجا یک چند نفر آمده بودند از اهالی یکی از این شهرستانها که عرض نمیکنم و همه میدانید. یکدفعه صاحب مغازه گفت آقا تو رو خدا بیا فهمید ما فارس هستیم، البته لباسمان عربی بود گفت تو رو خدا به اینها بگو من مفت بهتان میدهم بردارید و بروید کشتند اینها من را، گفت: هلکونی! کشتند من را اینها. گفتم که بابا چه به سر این آوردید؟ این دارد میگوید که بردارید مفتی ببرید. گفتند: راست میگوید؟ گفتم: بله! راست میگوید. بردارید و بروید دیگر نیایید، این میگوید کشتند ما را اینها. حالا چانه زدن عیب ندارد، اما نه اینجوری.
ولی دیگر چرا میخواهی کلاه سرش بگذاری؟ دیگر چرا میخواهی دروغ بگویی؟ چرا قسم دروغ دیگر میخوری؟ اینها حرف است! حالا نه راجع به این مسأله، بلکه در همه جا اینطور است. پشت میز نشستی، پشت میز ریاست نشستی، چرا داری دروغ میگویی؟ چرا داری کلک میزنی؟ چرا داری خلاصه کاری انجام میدهی که حریف را زمین بزنی؟
اگر انسان با این نیت در این مجلس شرکت کند، آیا در صحبت کردنش تغییر پیدا نمیشود؟ اگر انسان با این دیدگاه در این جلسه شرکت کند، در کیفیت رفتارش تغییر و تحولی پیدا نمیشود؟ مگر اصلا امکان دارد؟ آن مربوط به خرید و فروش بود و این مربوط به ارتباط است، آن مربوط به کار و رفتار است، آن مربوط به مدیر و کارمندهاست و آن مربوط به کارمندها و افراد و مراجعین است، هر کدام در جای خود و هر کدام در موقعیت خود.
لذا اصلا ما در روایات داریم که وقتی میخواهید به یک فقیری کمک کنید، باید حساب کنید که دستِ خداست که دارد آن مال را و آن شیء را که در دست شماست، میگیرد؛ یعنی دست فقیر را دست خدا بدانید. و حتی داریم که چیزی را به فقیر ندهید، بلکه در دستتان نگه دارید که او آن را از دست شما بردارد.

