جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
14همین مطلب را شما میبینید یک عارف به این صورت و با این عبارت بیان میکند. یک ولی الهی چون خودش رسیده، میآید قشنگ توضیح میدهد برای شما که این کلام پیامبر و رسول خدا، این کلام امام علیهالسلام، معنایش این است: دهنده و گیرنده هر دو یکی است، هم دهنده خداست و هم گیرنده هر دو خداست. پس اگر اینطور باشد، چرا من دروغ بگویم؟ پس چرا دیگر دروغ بگویم؟ چرا خلاف بگویم؟ چرا پردهپوشی کنم؟ چرا نصف را بگویم و نصفی را نگویم؟ چرا یک مطلبی را بگذارم لای پرونده تا وقتش لو بدهم و افشا کنم، افشاء سرّ کنم؟ چه سرّی را میخواهم پخش کنم؟ وقتی این است مسأله، وقتی این افق معرفتی ما است، پس این کارها دیگر چه معنا دارد؟
پس حالا که ما در این وادی نیستیم و این کارهایی که داریم میبینیم انجام میشود، آیا میتوانیم بگوییم که این کارها دیگر خدایی و رحمانی است؟ نه دیگر! خدایش این است، رحمانیش این است، ملائکهایش این است، عالم غیب و ربوبیش این است. این همینی است که این دستوری را که میدهند این برنامه که میدهند، این برای این است. حالا این چیزی را که ما مقابلش داریم میبینیم، این هم خدایی میشود باشد؟ دیگر نه! چیست؟ شیطانی است، همهاش میشود شیطانی. دیو و فرشته در یک جا نمیگنجند، یا جای این است یا جای آن، یا این یا آن.
امام سجاد علیهالسلام به ما میفرماید که در کارت وقتی داری نگاه میکنی، این مطلب را باید ببینی که حقیقت هستی و حقیقت عالم وجود و واقع، فقط آن است. خب پس من اینجا چه کاره هستم؟ من اینجا یک وسیلهای هستم برای اینکه به آن حقیقت برسم، از خود احساس اختیار میکنم، احساس درک میکنم، آهن نیستم که نفهمم، ستون نیستم که چیزی سرم نشود، انسان هستم و میفهمم، دو دو تا چهار تا میکنم و مسائل را در کنار هم قرار میدهم؛ حالا که من این هستم بسیار خب، این واقعیتِ در قبالت و در مقابلت را که داری میبینی که آنچه در عالم هست خداست و غیر از خدا همه مرآت هستند، همه آئینه هستند، آئینه تجلی او هستند، خودت را آنوقت چگونه باید ارزیابی کنی، که این مربوط میشود به قسمت دوم.

