جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
15امام علیهالسلام میفرمایند که برای انسان در این موقعیت باید دو حالت پیدا بشود: حالت اول این است که با توجه به اینکه میفهمد، با توجه به اینکه اختیار دارد و میفهمد مختار است و اراده دارد، میفهمد و بین خلاف و بین صحیح فرق قائل میشود، چوب نیست، آهن نیست، فرش و چدن و لیوان نیست، نه! انسان است و اراده دارد، حالا که این را ادراک میکند و این را میفهمد، انسان باید در قبال خدا و در مقابل آن حقیقت هستی و آن حقیقت عالم، خودش را دیگر به حساب نیاورد، چون هر چیزی را که میخواهد به حساب بیاورد، با آن مقام عظمت و مقام کبریائیت و مقام بهاء و اطلاقی حق در تعارض است.
همین که تو میخواهی خودت را به حساب بیاوری، پس یک دیوار بین خودت و بین او کشیدی، یک پرده بین خود و بین او انداختی، یک وجود برای خود قائل هستی و به اندازهای که از آن وجود در کیسه خودت ریختی، به همان مقدار از وجود خدا کم کردی، به همان مقدار وجود خدا را تنقیص کردی، ناقص کردی؛ درحالیکه وجود خدا صمدیت دارد، پر است، خلأ برنمیدارد، چیزی نمیتواند آن وجود را کم کند، وجودش همه عوالم را گرفته از جمله خود من، که الان در این واقعه و قضیه میخواهم ببینم چه تصمیمی میگیرم، خود من هم جزئش هستم دیگر. مثل اینکه شما همه را از این اتاق بیرون بکنید، همه را از این حسینیه بیرون کنید، بعد بلند داد بزنید آی ایها الناس در این حسینیه هیچ کس وجود ندارد! تو خودت داری داد میزنی، خب خودت هستی یا نیستی؟ یکوقت میگویی در این حسینیه غیر از من کسی وجود ندارد، خب حرف صحیحی است. یک وقتی میگویی هیچ انسانی الان در این حسینیه نیست، این حرف غلط است، این حرف نقض کلام خودت را میکند.

